تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری


قبيله ي بي مست

مرا به نام صدا كن كه از تو نام بگيرم
كه آخرين نفسم را من از تو وام بگيرم

مرا به حادثه نسپار در اين مدار شباشب
پر از حرارت عشقت شبیه جام لبالب

مرا به نام صدا كن كه در صداي تو باشم
بيا به رسم نوازش كه در هواي تو باشم

مرا به نام صدا كن هميشه همدم همدست
كه بي دروغ ترينم در اين قبيله ي بي مست

من به بيداري شب خنديدم راز هر آينه را پرسيدم
با من از اوج صدا جاري باش من سحر خيز تر از خورشيدم

يغما گلرويي
خواننده:امير کريمي
آهنگساز و تنظيم کننده:سعيد امير اصلاني
آلبوم جووني


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/10/30ساعت 17:39  توسط محمد نویری 


توی پست های قبلی با عمادالدین مرتضوی یکی از شاعرای کتاب در لچکی های دفتر مصاحبه کرده بودم این هم مصاحبه با شاعر دوم کتاب خانم نژلا نجفی :


1- خودت رو معرفی کن

فکر میکنم مهم ترین خودی که بخوام معرفی کنم اسممه و ا ینکه کی به کجا اومدم و الآن چه کار می کنم ؟ خب اسمم نژلا نجفیه و به معنی حوری يا دختر سیاه چشمه 6/6/1366 توی اصفهان به دنیا اومدم الآ ن هم برای کنکور می خونم و رشته م ادبیاته که با روحیه م خیلی سازگاره

2-   راجع به کتاب هر چیزی به نظرت می رسه بگو:

خب من از بچگی یه چیزایی مي نوشتم  که نمی دونم که این حق رو دارم که بهشون بگم شعر یا نه ؟به هر حال از زمانی که من یادمه یه چیزی بوده بین من و  قلم و کاغذ اما اینکه بخوام  چاپشون کنم:

 هیچ وقت نمی خواستم البته علتش کاملا این بود که شعر مو لایق چاپ نمی دونستم اما حالا که کتاب چاپ شد خیلی خیلی هم خوشحالم  هنوزم نمی دونم که نوشته هام   هم لایق چاپ شدن بودن یا نه به هر حال هر چی هست الان حساب جالبیه که احساسم و تمام اشک ها  و خنده هایی که توی این همه شب ها نوشتم  داره با دیگران تقسیم می شه از سه بخش کتاب بخش نامه ها  رو از همه بیشتر دوست دارم اما شعر هام (لچکی 2) رو  بجز دو سه تا بقیه رو قبول ندارم

3- نظرتوراجع  به عماد بگو وبگو چه جوری با هم  آشناشدید؟

من با عماد پاییز 82 آشناشدم یعنی اززمانی که عماد اومداصفهان امافکرمی کنم اواخر زمستان 82 بود که فهمیدم شعر می گه و  به پیشنهاد دوستم که دوست عماد هم بودچندتا از کارهام رو دادم بخونه.بعد از اون بود که عماد شعراش رو خوند از اونجایی که  فضای اون موقع من با الآن فوق العاده متفاوت بود همیشه فکر می کردم  اگه خود عماد  شعراشو برام نخونده بود باهاشون ارتباط برقرار نمیکردم و یا حد اقل این قدر به دلم نمی نشست  اما خوشبختانه خودش خوند و به من پیشنهاد داد که شعرامونو با هم چاپ کنیم  شاید اگه عماد نبود من هیچ وقت این کار رو نمی کردم یعنی در واقع عماد یه جوری  برای چاپ کتاب به من اعتماد به نفس داد و باعث شد بهتر به  نوشته هام نگاه کنم ... این در مورد آشنایی و عماد: اما نظرم:شعرای عماد رو  خیلی  دوست دارم و واقعا قبل از اینکه عماد پیشنهاد چاپ رو به من بده عماد  رو خیلی خیلی از خودم قوی تر می دونستم اما خب بعد از پیشنهاد عماد چون یه مدت فقط و فقط با شعرای عماد در تماس بودم  وحشتناک ازش  تاثیر گرفتم و خب بعد از یه مدت  رشدم داد و  دیگه اون همه تفاوت رو احساس نمی کردم به هر حال من الآن پیشرفت شعریمو از عماد دارم

4- کلا  بجز عماد از کی توی کارهات تاثیر گرفتی؟

گفتم که توی کار های یک سال اخیر از عماد  تاثیر زیادی گرفتم اما قبل از اون واقعا نمی دونم.

کسایی که می خونن معتقدن  رویا تفتی خیلی رو کارهام اثر گذاشته  اما کارهایی از دو یا سه ماه پیش نوشتم (که تعدادشون هم کم بودن)  خودم احساس می کنم دارن به سمت خودم می رم  جایی که حد اقل خودم توش خیلی کمترزبون کس دیگه ای رو  می بینم و این واقعا خوشحال و امیدوارم می کنه

5-    راجع به آینده ی ادبی خودت صحبت کن  و اینکه چه تصمیمی داری ؟
تصمیم که خوب ! من خیلی تصمیم ها دارم  اما باید دید کدوم عملی می شه یکی اینه که فوق العاده دوست دارم در مورد  آموزش شهروندی یه کار ادبیات کودک  انجام بدم که البته اگه با عماد باشه خیلی خوبه  که این کار بیشتر جنبه ی تحقیقاتی داره .. اما  چیز دیگه ای که خیلی دوست دارم  اینه که کتاب دیگه ای با همین بخشها یا چیزی شبیه جلد دوم چاپ کنیم که فکر میکنم حالا حالا ها مونده نژلا و جولی  باشه تا این کار انجام بشه . تصمیم دیگه م هم اینه که  اگه بالاخره تصمیم  نگرفتم تو ی دانشگاه رشته ی ادبیات رو انتخاب کنم و ادامه بدم کنار درسم هم درسای ادبیات رو بخونم و خودم رو تقویت کنم  الآ ن به شدت احساس نیاز می کنم به این تقویت انگار که استخوونهای شعرم پوک شدن

و......

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/10/29ساعت 23:40  توسط محمد نویری  | 

خواستم ببينم چه طور مي شه ته اين سياهي بد فقط يه چراغ زنبوري باشه ؟ نه!  سياه نويسي کار سختي نيست .

 

_قصه رو دوره نکن خاطره ها خط خطيه

راوي قصه رفيق  اين شب لعنتيه

هر چي بود تموم شده همينه هر چيزي که هست

اينجا  تنها فاجعه ست که مي شه گفت قيمتيه

 

هر چي داشتيمو گرفتن عوض نرخ نفس

تنها ما مونديم و  بغضاي ترک خورده و بس

از تو عمق مرثيه شمع جنون شعله کشيد

رو لبمامون  صدا مرد و طرح  گريه نطفه بست

 

هر چي بود گرفتن و شکستن و سوزوندنش

هر کي گفت نه! بد شد و از تو ترانه روندنش

قصه شد فقط کلاغي که به خونه ش نرسيد

ولي بازقصه ي نا جور  زمونو خوندنش

 

قصه اي که اين دفه فقط   شده شعر جنون

حتي اسم شبو کش رفته شب از رو لبمون

ولي از نفس نيفت که مونده تا فتح صدا

اگه حتي از توقصه ما رو روندن تو بمون

 

از نفس نيفت که مونده برسيم به حادثه

مونده تا عمر شب و شکنجه ها سر برسه

واسه از جا کندن حصاربين خودمون

اگه تنها يه نفس مونده همون نفس بسه

 

_هر چي داشتيمو گرفتن عوض نرخ نفس

حالا ما  مونديم و اين بغض ترک خورده و بس

زير ساطور غم و شکنجه  مصلوب شبيم

کمترين دليل بي حرفي نبود حنجره ست

 

محمد نويري

26/10/83


+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/10/27ساعت 1:7  توسط محمد نویری  | 

اولين بار که ديدمش توي کانون خوزستانيها بود.پارسال هردومون صفری بوديم.براي بار دوم
تو جلسه ي خوزستاني هاي دانشگاه ديدمش اونجا بود که متوجه شدم اون هم مي نويسه.شعر و نثرو...اين اواخر هم که تقريبا تمام کارهاي جديدش رو با هم ميشينيم و ميخونيم و سوال ميپرسم و جواب ميده.


به مناسبت چاپ شدن اولين کتابش باهاش يه مصاحبه ي دوستا نه داشتم.اون هم پشت در بسته اتاقمون.اين هم متن مصاحبه:

جلد  کتاب در لچکی های دفترکه از اورکات عماد کش رفتم
-خب عماد جان اول خودتو معرفي کن:
من عماد مرتضوي متولد 7 اسفند 1363 در اهواز هستم الآن هم دانشجوي ترم سوم رشته ي کامپيوتر دانشگاه صنعتي اصفهان هستم ديگه چي بگم؟
-بگو از کي شروع کردي به شعر نوشتن ؟
اگه بهشون بشه گفت شعر ! از کلاس دوم راهنمايي. البته از چهارم ،پنجم ابتدايي متوجه شدم که به شعر کلاسيک علاقه دارم مخصوصا به شاهنامه و بوستان

-خب از کلاسيک شروع کردي بعد رسيدي به نو؟
نه، من از همون اولش کلاسيک کار نبودم از همون بچگي ام هم متن نويس بودم تا شاعر ،الآن هم متن هام رو بيشتر از شعر هام دوست دارم
-نوشته هات بيشتر تو چه سبکي هست؟ از کسي الهام مي گيري ؟
من نمي دونم چه جوريه ؟ يه نکته اي که در مورد شعر هام گفته مي شه اينه که به هيشکي شبيه نيست که واسه ي خودم هم عجيبه که رد پاي از کسي توي شعر هام ديده نمي شه
-چي شد که تصميم گرفتي کتاب چاپ کني ؟اصلا وسوسه ي کتاب چاپ کردن چه طور افتاد تو سرت ؟
والله رويا بود براي من کتاب چاپ کردن ! مثل استاد ادبيات شدن که هميشه برام رويا بوده اتفاقا امروز داشتم کتاب غير منتظره از بوبن رو مي خوندم يه جمله اي داشت که مي گفت : اينگه ما بچه دار مي شيم پول در مياريم و کتاب چاپ مي کنيم هر دليلي که براش بياريم بهانه ست هدف فقط اينه که دوست داشته بشيم من هم فکر مي کنم که در مورد کتاب چاپ کردنم اين موضوع درسته
-خب از آشنايي با نژلا بگو :

من با اومدنم به اصفهان با نژلا آشنا شدم که دوست يکي از دوستان همکلاسي¬ام بود که وقتي فهميد من هم کار مي کنم چند تا از شعر هاش رو بهم داد (تقريبا پائيز 82 بود ) که البته سري اول فقط خوندم و گذاشتم کنار چون ارتباط برقرار نکردم با شعر ها
-يعني حس مي کردي شعر هاي قوي اي نيست يا ....؟
نه سبک و زبان منحصر به فرد خودشون رو داشتن که با حال و هواي من نمي خوند کلا نژلا زبون مخصوص به خودش رو داره
-البته فکر مي کنم بهتر باشه بگيم که داشت! چون اين کارهاي آخري رو که از کتاب خوندم نشون مي ده...
(حرفم رو قطع مي کنه و با خنده مي گه :)بهتره بگيم داشت کلا از موقعي که شروع کرديم به کار مشترک مخصوصا نا مه نگاري هايي که توي کتاب هم هستن زبون من يه جورايي به زبونش چربيد و باعث شد يه مدت زبون کاريش به زبون کار من نزديک بشه ولي الآن دوباره به زبان مخصوص خودش رسيده و از سبک من فاصله
گرفته و داره واقعا قوي مي شه
- من مي خوام فنگ بندازم !(يه اصطلاح جنوبي به معني موش دووندن): حس مي کني تو شاعر بهتري هستي يا نژلا ؟
باخنده:من چي بگم؟ من نمي تونم بگم که از کسي بهترم نژلا يه سري کار داره که من واقعا پيششون کم ميارم ولي اين رو هم قبول دارم که يه سري از کارهام از کارهاي نژلا بهتره به طور کل از کارهاش لذت مي برم ولي يه نکته هست که بايد بگم : پيشنهاد کار مشترک رو من بهش دادم مطمئنا اگر کارش رو قبول نداشتم اين کار رو نميکردم .
- خب بگذريم که اين سوال رو زير سبيلي رد کردي !عماد حس مي کنم لازمه از تحول شعري اي که بعد از آشنايي با مهرنوش نيک پسند برات بوجود اومد و در باره ي خود مهرنوش يه سري توضيحاتي بدي :
من الآن هر چي دارم مديون مهرنوش نيک پسند هستم حس مي کنم همون اندازه که ادبيات امروز به شاملو مديونه من به مهرنوش مديونم اگر مهرنوش نبود من الآن يه پسر 20 ساله با نثر ي چيپ و دخترانه اون هم مربوط به دختراي 14-15 ساله و بدون هيچ تکنيکي بودم کلا دريچه شعر نو رو مهر نوش رو به من باز کرد.
-در باره ي خود مهر نوش هم توضيح بده :
مهر نوش نيک پسند دانشجوي رشته ي صنايع دانشگاه صنعتي اصفهان ورودي 79برنده ي يک دوره جشنواره ي شعر دانشجويي کل کشور شده و از شمس آقاجاني جايزه گرفته کارهاش تو مجلات خيلي معتبر هم چاپ شده و مترجم خوبي هم هست البته از نظر من !!!
-عماد تو ترانه هم کار کردي . درباره ي ترانه هات هم توضيح بده:
من ترانه هم کار کردم ولي ترانه هام بيشتر دغدغه ي شخصي بوده و هميشه همراه با آهنگ بوده
-يعني ملودي اي که تو ذهنت بود با عث خلق ترانه ت مي شد ؟
دقيقا همينه من الآن ترانه اي که بدون ملودي باشه ندارم
- خب من ديگه سوالي به ذهنم نمي رسه فقط يه توضيح کوچولو هم در مورد کتاب بده :
از کتابي که دارم چاپ مي کنم راضي نيستم و کلا از حدود 36 تا کاري که توي کتاب دارم فقط 5-6 تا از کارهام رو دوست دارم ولي تو اين شرايط به چاپ شدنش نياز دارم حس ميکنم که از پتانسيل خودم اصلا استفاده نکرده ام و او نجايي هستم که هنوز به آخرين کاري که ميکنم دارم ايمان ميارم
-عماد! يه کاري داشتي که در باره ي تحويل هفته ها بود ، اون رو مي خوني ؟
الآن بخونم؟
-آره

تا حالا،هيچ فکر کرده اي،هفته ها،کي ها تحويل مي شوند؟

شنبه ها،که هر خري فکر مي کند هفته تحويل مي شوند؟!
يک شنبه ها،که سريال مي بيني؟!
دو شنبه ها،که کسي خانه نيست و مي شود راحت تلفن کرد؟!
سه شنبه ها،که بچه ها زود خانه مي روند و شنيده ام خدا کوه آفريد؟!
چهارشنبه ها،که مدام در اضطراب پنج شنبه ام؟!
پنج شنبه ها،که قرار بود بزايم و تازه فهميدم آبستن نبوده ام؟!
يا جمعه ها،که عمري است دست هايمان حنايي است؟!

يا شايد هفته دايره است...


-بازهم راجع به کتاب بگو تيراژش چه قدره ؟ صفحه آرايي و طراحي جلد از کيه ؟
تيراژ2000 تاست صفحه آرايي کار خانم جعفري و طراحي جلد هم کار آقاي آکوچکيانه که هردو رو شون قبل از سپردن کار به چاپخونه خيلي اذيت کرديم! و ازشون تشکر مي کنم .
- خب عماد ! ممنونم از مصاحبه ت اگه ممکنه از خانم نجفي (نژلا)هم يه وقت مصاحبه بگير که ايشون هم اگر حرف نگفته اي دارن بزنن. اما حرف نا گفته اي اگه داري بگو:
حرف نگفته؟! من دارم از لحاظ شعري تغيير مي کنم هر کي ندونه خود تو خوب مي دوني و تو اين چند ماه خوب حس کردي
از ميان مصاحبه :



*لچک به طرح گوشه ي قالي گفته مي شه و طرحش هم توي آلبوم صفحه ي اورکاتم هست دوستان اگه دوست داشتن مي تونند اونجا ببينند

*مخاطب کتابمون مخاطب عامه نه مخاطب خاص مخاطب رو براي چالش شعر به چالش نکشيديم
*ترانه هاي شاملو رو دوست دارم ولي اصلا به خودم اجازه نمي دم که اونها رو با ترانه هاي ايرج جنتي عطايي مقايسه کنم من اعتقاد دارم که ايرج غول ترانه ي ايرانه
*همه ي کارهاي کتاب يه وجه مشترک دارند و همه شون پر از احساس و لطافت کودکانگي اند]
اينم طرح لچک :

اینم طرح لچک که از اورکات عماد برداشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/10/27ساعت 1:4  توسط محمد نویری 

تو از موسيقي رگبار سر شار
و من در حسرت ديدار بيمار
تو از احساس باران ترد و تازه
من از باران پر از احساس زنگار
ببين من رفته ام از دست ديگر
مرا با سيل غم بگذار بگذار
ببين من تا کجا غرق جنونم
دگر دست از دل تبدار بردار
منم زخمي ترين مصلوب اين شهر
تويي آن ناجي مرد سر دار
بيا بر من بخوان آيات احساس
بيا جولان بده در دشت گيتار
اگر رفتي مرا با خود نبردي
اگر گم کردمت در يک شب تار
برو دست علي پشت و پناهت
برو ما را به شب جان ناله بسپار

 ملیحه عارفی



تو از موسيقي رگبار سرشار
من از شب گريه هاي بي بهانه
تو سنگي مثل تزوير شب من
ولي من تا هميشه عاشقانه
تو آواز تب آلود شب من
تو درگير سکوت مبهم عشق
تو در جشن کريه سنگ بودن*
من اما تا ابد در ماتم عشق
کجاي قصه گم شد قلب پاکت
کجاي قصه از تکرار خواندي؟
کجا ويرانه شد ان آرزو ها
که بي من زير اين آوار ماندي
بدان آواره ي بي همترانه
سکوت عشق يعني مرگ پرواز
وسنگي بودن قلب تو يعني
ترک در بغض تنهامرد آواز
محمد نويري
(کريه رو حواستون باشه گريه نخونيد)

+ نوشته شده در  شنبه 1383/10/26ساعت 16:59  توسط محمد نویری  | 

 

خب من بدون سلام وارد شدم 

حالا سلام میکنم

خوشحالم که همه ی بچه های قدیمی پرشین لاگ اینجا هستن :

 


 

 ابرای گریون

 

منم و ابرای گریون که تو سینه م گر می گیرن

 

منم و پرنده هایی

 که برای هوای خونه می میرن

 

منم و من

 منم و تنهایی من

 

منم و رسوایی من

 

منم و غصه و حسرت

 

منم و حسرت وماتم

 

منم و حصار این تن

 

روبروم کوهای سنگی قد کشیده تا خود قاف

 

منم و این دل شفاف

 

 

 

پشت سر دیوار سنگی

 

پشت سر درای بسته

 

پشت سر برزخ غربت

 

پشت سر پلا شکسته

 

 

 

روبروم کوه سیاهی

 

روبروم نرده ی رگبار

 

روبروم دمادم اعدام

 

تو گلوم بغض عزادار

 

روبروم شب پشت سر شب

 

تو چراغا شعله ور شب

 

معنی مرگ دوباره واسه ی این دربدر شب

 

 

مهر ماه 1382

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1383/10/25ساعت 23:31  توسط محمد نویری  | 

از کدوم قصه رسیدی از کدوم کتاب و دفتر
از کجای این شب بد توی روزگار بدتر ؟
تو کدوم ترانه بودی ؟ تو کدوم سطر ستاره ؟
که رسیدی و رسیدم به خود خودم دوباره
از کدوم لحظه ی تقویم شدی خورشید شب من ؟
که شدی یه خط باطل روی تردید شب من ؟
ثانیه ثانیه هامو کردی شعر عاشقانه
لحن غمگین صدامو بردی تا اوج ترانه
حالا با تو نازنینم لحظه لحظه همنشینم
توخیالم تویی تنها تویی تنها نازنینم
محمد نویری
۲۰ دی ۸۳

+ نوشته شده در  جمعه 1383/10/25ساعت 8:0  توسط محمد نویری  |