دوباره شب شعله زد و بدون تو سحر نشد
غم غريب کوچه ها مرهم اين سفر نشد
تو اين شب پر از جنون ستاره پوسيد و شکست
زمين ترک خورد و کسي به ماتم من ننشست
نگاه سرد آسمون تو مه نشست و بي صدا
نشستم و شکستم و چکيدم از ترانه ها
ترانه هاي بي کسي دوباره باورم شده
دوباره اعدام من و ستاره باورم شده
دوباره من دوباره تو دوباره قصه ي سفر
دوباره شاخ وبرگ من زير خشونت تبر
بازم سقوط قاصدک ميون درياچه ي خون
دوباره قصه ي سفر- رفتن تو- من و جنون
محمد نويري
پاييز ۸۳
سيري در ترانه سرايي ايران
سالهاست كه"هفته هاي خاكستري"راجمعه به (جمعه)با شوقي( كودكانه سپري مي كنيم )و "سر كلاس نقاشي""سقوط غزلك" را" قدغن" مي دانيم.عمريست "بوي خوب گندم" را نفس مي كشيم و از" نفس" "به خود مي رسيم".نفرين نامه ها را بر "پوست شير" مي نويسيم و با "گنجشكاي خونه" آواز سر مي دهيم بي آنكه بدانيم كودكانه را كه سرود پوست شير را كه گفت واردلان با هجرت در جستجوي چه بود.
شروع ترانه نويسي در ايران تقريبا با ورود موسيقي پاپ آغاز شد و تا پيش از آن نمونه ي بارزي از ترانه به چشم نمي خورد بجز تصنيف هاي معدودي از شيدا و عارف قزويني ! بعد ها . پرويز وكيلي ، پرويزمقصدي ، مرحوم رهي معيري و … از زمره جمله افرادي بودند كه با همراهي افرادي چون حميد قنبري (پدر شهيار قنبري) و استاد زولاند (پدر فريد زولاند كه از افغانستان به ايران مهاجرت كرد) پايه گذار موسيقي پاپ در ايران شدند تا پيش از اين دوره چون کلام اصولا نمي توانست موج به خصوصي را ايجاد کند و هيچ کس نيز به مضمون ديگري در تصنيف نپرداخته بود ترانه ها محدود مي شدند به زلف و غمزه و مي و معشوق و حتي اگر گاهي تصنيفي به زبان عاميانه نوشته مي شد باز هم به همين موارد تکراري و وسطحي پرداخته مي شد
امشب شب مهتابه حبيبم رو ميخوام حبيبم اگر خوابه طبيبم رو ميخوام
و در نمونه اي ديگر مي شنويم :
پرسون پرسون لرزون لرزون اومدم در خونه تون يواش يواش يواشکي اومدم در خونه تون
يک شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم آه گفتم به خدا قهر گناهه دل منتظر و چشم براهه
تا بعدها در دهه ي 40 شاملو دست به تجربياتي مانند دختراي ننه دريا و پريا مي زند و فروغ نيز کلام محاوره را در علي کوچيکه مي آزمايد اما هيچکدام نمونه هاي ماندگاري از ترانه نمي شوند و درمورد ترانه هاي شاملو گفته اند بيش از آنکه مربوط به بحث ترانه باشند وارد طبقه ي فولکلور مي شوند
اما شروع موج نويني که منجر به شکل گيري ترانه در هيئت و فرم فعلي شد مربوط مي شود به ورود راديو و تلويزيون به داخل ايران و پس از آن تشکيل استوديو طنين در يک زير زمين خانگي !
که به ترانه يک رنگ و بوي اجتماعي داد و ديگر "من" ترانه سرا يک "من" محدود نبود و ديد اجتماعي وارد ترانه شد حتي در ترانه هاي عاشقانه هم مي شد ديد اجتماعي و يا حد اقل ديدي جديد نسبت به معشوق رامشاهده کرد که تا پيش از آن دوره ديده نمي شد نگاهي که تا حد بسيار زيادي تحت تاثير ادبيات معاصر بود يعني شعر نو نيمايي و ترانه ها با سبک و سياقي تقريبا مشابه اين موج شکل مي گرفت.
براي مثال در ترانه ي حرف که يک عاشقانه ي محض است مي خوانيم :
اگه قيمتي ترين سنگزمينم توي تابستون دستاي تو برفم اگه حرفاي قشنگ هر کتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم
که تا پيش از اين چنين تعبير شاعرانه اي نسبت به عشق نمي ديديم تا جايي که مطالعات نگارنده ياري مي کند .اوج بدعت در تصنيف و تصنيف سازي پيش از اين مربوط مي شد به ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده و مرا ببوس با صداي حسن گلنراقي که بازهم ماشين مشدي ممدلي تنها به خاطر بدعت زباني اش از ديگر آثار جدا مي شد نه به خاطر بدعت معاني و در اين ميان تنها يک اثر چشمگير (مرا ببوس ) با قي مي ماند و ديگر هر چه از ترانه داريم مربوط مي شود به جرياني که بعد از قصه ي وفا (جنتي عطايي )و از آن مهم تر قصه ي دوماهي (قنبري)شکل گرفت يعني گونه اي از تصنيف که نام ترانه ي نوين را به خود گرفت . باديدي نسبتا ريز بينانه تر و نسبتا انتقادي.
ترانه اي که نگاهي جديد و مجزا نسبت به جامعه ي بيرون خود داشت و اغلب در عاشقانه ترين ترانه هاي اين موج نيز نگاه اجتماعي به چشم ميآيد آنگونه که در ترانه ي پل (جنتي عطايي ) مي خوانيم
کسي به فکر مريم هاي پرپر کسي به فکر کوچ کفترا نيست به فکر عاشقاي دربدر باش به غير از ما کسي به فکر ما نيست
ترانه هايي که به معضلات اجتماع مي پرداختند و به همين دليل مورد اقبال عمومي قرار گرفتند عاملي که بعدها موجب شد ترانه به يک سلاح مبارزاتي تبديل شود ترانه اي که چه با طنز و چه با تمثيل سعي در بررسي و معضلات اجتماعي جامعه داشت توجه کنيد به :
عصر چار شنبه من ، عصر خوشبختي ما !! ( لازم به ذکر است كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).که طنزي تلخ و گزنده دارد.
يا به ترانه ي بن بست از جنتي عطايي :
ميون اين همه کوچه که به هم پيوسته کوچه ي قديمي ما کوچه ي بن بسته .
يا باز هم در نمونه هاي بارز تر اين نوع ترانه به قصه پردازي هاي خاص اين سبک مي رسيم که در روايت عاشقانه ي يک ترانه گامي جديد و منحصر به فرد بود.
به ترانه ي برج و کبوتر دقت کنيد که شاعر چه استادانه صحنه آرايي ميکند و سپس مي گويد:
هي پرنده ي من اي مسافر من من همون پوسيده ي تنها نشينم هجرت تو هر چي بود معراج تو بود من هنوز اسير مرداب زمينم
يا اين اوخر در ترانه ي درخت(جنتي عطايي) پس از توضيحاتي که در مورد درخت داده مي شود مي شنويم
اون درخت سربلند پر غرور که سرش داره به خورشيد مي رسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
اين شيوه منحصر به ترانه هاي عاشقانه نمي شود . ترانه هاي اجتماعي آن دوره نيز گاه به صورت تمثيل نوشته مي شد مانند خونه (جنتي عطايي ):
سيل غارتگر اومد ازتو رود خونه گذشت پلا رو شکست و رفت زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سيل خونه رو ويرونه کرد پدر پيرذمو کشت مادرو ديوونه کرد
و يا و بوي خوب گندم (قنبري)
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
...
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو يه وجب خاک مال من هر چي مي کارم مال تو
که فرياد نسبتا رساتري است و حتي در ترانه ي ديگر ي از قنبري اين فرياد را به وضوح مي بينيم :
يه نفر مياد که من منتطر ديدنشم يه نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم
خالي سفروه مونو پر از شقايق ميکنه واسه موجاي سياه دستاشو قايق مي کنه
در نمونه ي ديگر ي از جنتي عطايي داريم :
پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم
که ميتوان گفت اوج ترانه ي معترض در ايران هستند .
مثلث ترانه(جنتي عطايي ، قنبري، سرفراز )در کنار منصور تهراني، محمد صالح علا، سعيد دبيري، فرهاد شيباني ،و عده ي معدودي ديگر مانند مسعود اميني و محمد علي شيرازي ترانه را به اوج رسانده بود و ترانه ي نوين کاملا يک سبک مردمي به تمام معنا بود .
با وقوع انقلاب به دلايلي ادامه ي کار ترانه براي ترانه سرايان نا ممکن شد يا بايد مي سرودند و در خود مي ريختند يا از خانه مي گريختند که تقريبا مثلث اصلي ترانه (قنبري –جنتي عطايي – سرفراز )بجز قنبري که سال 59 از ايران کوچ کرد، در همان سال 57 رخت سفر را بستند
اما بازهم بجز چند نمونه کار معدود چيز خاصي از ترانه به چشم نمي خورد در ايران هم با توجه به شرايط انقلاب و پس از آن جنگ، مجالي براي ترانه و موسيقي نبود اگر هم کاري اجرا مي شد سرود حماسي بود که شاعر آن کارها يا علي معلم دامغاني بود يا حميد سبزواري ،که هيچ کدام تا پيش از آن تجربه ي ترانه ي نوين را نداشته اند. (البته تا آنجا که نگارنده مطلع است )
و تنها کار پاپي که تا قبل از سال 76و شروع دوباره ي فعاليت موسيقي پاپ در ايران ساخته شد ترانه ي وحدت با صداي فرهاد مهراد بود که آن هم بر اساس يک شعر بود از سياوش کسرايي نه يک ترانه .
در لس آنجلس هم موجي از ترانه قوت گرفت که ابتذال را به معني خاص !! و اخص وارد موسيقي پاپ ايران کرد ابتذالي که البته تا پيش از آن نيز در برخي ترانه هاي خوانندگاني مثل سلي ديده مي شد با ترانه ي مشهور بيا چشمامو درآر !
به نمونه هايي از کارهاي لس آنجلسي توجه کنيم !
ليلي مال من ليلي مال تو ليلي مال من و تو و يه دنيا (که محمد صالح علا در اين زمينه مي گويد من که بچه ي جنوب شهر هستم نمي تونم ببينم که يکي به دختر همسايه مون به چشم بد نگاه کنه حالا چه طور اين آقا اومده عشقشو با همه تقسيم کرده اين اصلا معقول نيست )
يا به عنوان مثالي ديگر :
باز منو کاشتي رفتي تنها گذاشتي رفتي دروغ نگم بجر من يکي ديگه داشتي رفتي !
يا بازهم ترانه هايي که به نام بندري به خورد جوانان ما داده مي شه ترانه هايي که همه و همه به تنها يک چيز مي پردازند و حتي سعي نمي کنند اين موضوع را از منظر ديگر ببينند
دختر آباداني بي قراره عاشق شده و خبر نداره
يا
حليمه درو وا کن
و نمونه اي از يکي از بزرگترين آهنگسازان پيش از انقلاب حسن شماعي زاد:
هنگام شنا بسته ي دست پا چلفتي بپا تو مسير دهن کوسه نيفتي گفتم به تو حرفاي دل عاشقمو نگني که نگفتي
بد نيست به اين نمونه از شهرام شب پره هم توجه کنيم !
يه يار خوشگلي دارم خوش آب و گلي دارم مي گم نده منو آزارم گوش نميده به من !
از سوي ديگر در ايران !
با آزاد شدن موسيقي پاپ کم کم تغييراتي بوجود آمد
يغما گلرويي در اين باره در کتاب تنها براي تو مي نويسم بي بي باران مي گويد :
(( كم كم قرق گيتارا شكست! اونم چه شكستني !؟ ترانه هاي به دردبخور چند ساله ي اول به تعداد انگشتاي يه دست هم نبود! آهنگسازا آهنگسازي رو با مونتاژكاري اشتباه گرفته بودن! همه جور صدايي پيدا مي شد! صداهاي تو دماغي! صداهاي بدلي! صداهاي شنيدني… تمام حنجره ها خوب بودن اما اكثر خواننده ها از يه عضو دوگانه ي ديگه بي بهره بودن! ترانه ها عربده ي سكوت بود! ترانه هاي نالان! ترانه هاي نادان ! ترانه هاي تار!…))
کم کم باآمدن ترانه سراهاي جوان به صحنه از جمله يغما گلرويي، افشين يداللهي (شاعر مسافري از هند ،افتخار شرق و...) بابک روزبه، نيلوفر لاري پور ، پيام پارسا، سعيد امير اصلاني و.... ترانه ي داخلي ايران به ترانه هاي لس آنجلسي مي چربيد البته نمي توان منکر وجود رها شايان شد که به گواهي اينسرت آلبوم ها پرفروش ترين ترانه سراي تاريخ ترانه ي ايران است( 400 ترانه در 3 سال ! )
آنهم ترانه هايي که آدم را وادار به تحسين ترانه هاي لس آنجلسي ميکنند براي نمونه بخوانيد ترانه ي زير را :
اي عزيز آسموني توخود عشقي مي دوني گنج قارون دلم رو به پشيزي نمي دوني
مال از ما بهتروني تو چرا دل مي سوزوني چرا قلب عاشقم رو قد عشقت نمي دوني ؟
و.....
شايد معروفترين ترانه ي رها شايان هم ترانه ي دلقک باشد که تنها داراي مضموني اجتماعيست و بس. و از لحاظ ادبي با متوسط ترين ترانه ي يد الهي و گلرويي نيز قابل قياس نيست ترانه اي که به قيمت يک ميليون چهارصد هزار تومان به فروش رسيد. (بماند که بعدهابين علي شمس و رها شايان بر سر سوژه ي اين ترانه اختلافاتي پيش آمد و معلوم شد که جناب شايان مضمون را از يکي از ترانه هاي علي شمس عينا منتقل کرده).بگذريم ......
در حال حاضر هم چون ترانه سرايان لس آنجلسي از محيط ايران دورند و آشنايي چنداني با فضاي فکري جوانان ايران ندارند اکثر خوانده هاي لس آنجلسي به سراغ ترانه سرايان داخل کشور مي روند .از جمله سياوش قميشي (يغما گلرويي و ترانه ي تاک از مسعود هوشمند ) منصور و افشين (بابک روزبه ) آسف (يغما گلرويي )پويا (بابک صحرايي ) و شادمهر هم کماکان ترانه هاي خود را از طريق شاهکار بينش پژوه نيلو فر لاري پور و.... تهيه مي کند.
توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست. نماد نسلي كه مي خواهد بدون نقاب تنها جاي خود فرياد زند! ترانه اي كه اتفاقا توسط سياوش قميشي اجرا شده است.
هي بازيگر ! گريه نكن ! ما همه مون مثل هميم ! صبحا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم !
يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش ! يكي ترانه ساز مي شه ، يكي مي شه غزل فروش !
كي رئيس كارخونه ، يكي يه قاتل شرور ! يكي وكيل ،يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور !
و يا ترانه ي عشق لات شاهکار بينش پژوه
آره آره دزدي بده اينو که هر کي مي دونه اما آخه آدم توي نون شبش وا مي مونه
هيشکي تو دنيا قاتل به دنيا نمياد دزدي هم ژنتيکي نيست خوب بيکاره خوب کار مي خواد
و ...
يا در ترانه هاي داش آکل و پي اچ دي از شاهکار بينش پژوه :
اون روزا سيد ما واسه خودش قدرتي بود حالا قدرت شده پول و سکه و زر داش آکل
مردو مردونگي رو جدي نگير که قصه بود توي طوقي تو گوزنا توي قيصر داش آکل
و در پي اچ دي:
در اتاقي دلگير طعم تلخ سيگار مدرک پي اچ دي بر فراز ديوار
صف کوتاه شعور صف طولاني نان قرص ده تا دهتا چاي ليوان ليوان
يا در ترانه ي او مثبت از افشين يدالهي مي خوانيم :
زندگي گله اي /آدماي فله ي/ دلخوشي شون قيافه /تو ژستن و کلافه/بيدارن وخواب مي بينن/ سايه رو آفتاب مي بينن /با عينکاي دودي /با موهاي عمودي.
يا باز هم در ترانه ي ديگري از يدالهي مي خوانيم :
زمانه عشق را اگر فداي سکه مي کند برو که سقف آرزو هنوز چکه مي کند
در اين بين نبايد از موج عاشقانه ي معترض که بدون شک توسط بابک روزبه و شاهکار بينش پژوه پايه گذاري شده نيز غافل بود گونه اي که شايد بارزترين نمونه ها ي آن نازک نارنجي (بابک روزبه ) و خيالي نيست (بينش پژوه) باشند .
اين روزا مجنونم مي گه ليلي رو بي خيال بابا خيلي شيرين بود دلو زد تلخشو عشقه اين روزا (شاهکار بينش پژوه)
در پایان لازم می دونم از دوست خوبم سعید کریمی بابت کمک هایی که به من کرد برای تکمیل این مقاله تشکر کنم
بوي نون تنوري
بوي نون تنوري بوي حادثه حس گنگ گرگ و ميش زندگي
حس لمس دستاي نازک ابر حس پاکي و صفا و بچگي
بوي نون تنوري هاي مادرم سر کوچه بارفيقا گپ زدن
گل کوچيک، شيشه شکستن و فرار گم وگيج با ترس به خونه اومدن
حس خوب وسطي زير تگرگ ياد زو کشيدناي بي هوا
پا پتي دويدن اون هم سر ظهر توي رابط* به هواي انتها
ياد اون روزاي بچگي بخير ياد تيله بازي يواشکي
ياد مهر ابي صدآفرين ياد اون روزاي خوب کودکي
وسطي توي حياط مدرسه سر تراشيدنا با نمره ي دو
ديکته هاي پاي تخته ترس صفر پيکاي شادي و مشق سال نو
انتظار ممتد کارتون صبح قصه ي تکراري تام و جري
قصه ي مورچه و مورچه خوار بد قصه ي جيم رفيق هاکل بري
ياد دهقان فداکار وقطار ياد مشق نوشتاي زورکي
ياد اون روزا که کوکي نبوديم ياد اون روزاي خوب کودکي
خونه واسه م همه ی اینا رو داشت
خونه مرهم به غم کهنه گذاشت !
زمستان ۸۲
*:رابط اسم يه بازيه که بدون توپ انجام مي شه و ازدو دسته تشکيل مي شه دسته ي مدافع و دسته ي مهاجم که دسته ي مدافع بايد بين يه سري خط بايستن و مانع از عبور افراد مهاجم بشن چون اگر پاي کسي روي خط ميرفت از دور بازي خارج مي شد به همين دليل بچه ها براي اينکه احتمال خارج شدنشون از بازي کمتر بشه (چون معمولا دمپايي يه مقداري بزرگتر از اندازه ي پاست) بدون دمپايي بازي مي کردن.
راستي يادم رفت که بگم!(اندر باب فيلتر شدن ياهو مسنجر و اورکات)
همه چيز جامعه ي ما خوب و قيمت ها متعادل بود . ديگه هيچ جاي مملکت هيچ مشکلي باقي نمونده بود هيچ بچه اي شکم گرسنه سر رو بالش نمي ذاشت معضل بي کاري حل شده بود و هيچ جووني از بي کاري نمي ناليد.
تضاد طبقاتي ديگه هيچ معني اي نداشت و فرهنگ جامعه به نقطه ي اوج خودش(Vo2/2g ) رسيده بود . نه از فساد تو جامعه خبري بود نه جوونا از خونه فراري بودن خلاصه همه چيز خوب بود الا دوتا چيز
1- اينترنت
2- باز هم اينترنت
خلاصه نماينده هاي دلسوز مجلس براي حل اين دوتا مشکل و خدمت هرچه بيشتر به مردم هم چاره انديشي کردن . دست آخر به اين نتيجه رسيدن که بايد يه کارايي بکنن اين طوري که نمي شه . خب چه کار کردن ؟ حالا ميگم :
اولا اورکات رو فيلتر کردن (احتمالا چون توي اورکات هيچ community اي به اسم مجلس پيدا نکردن .)و البته براي پايين آوردن خرج اينترنت خونواده ها.
و تکليف اونايي که اينتر نت مجاني دارن هم مشخصه آخه تا وقتي اين همه سايت غير اخلاقي هست چرا بايد جووناي ما با رفتن تو اورکات و قتشون رو بدون کارهاي غير اخلاقي بگذرونن ؟به هر حال بايد مثل خارجي ها بشيم تا پيشرفته باشيم!!(البته يه احتمال ديگه هم هست و اون اينکه چون اورکات رو بعضي وقتا اروکات تايپ مي کنن و اروکات ادم رو ياد اروتيک مي ندازه وجود اين سايت مي تونست ضربات اخلاقي مهلکي رو به پيکره ي جامعه وارد کنه.واسه همين هم فيلتر شد)
ثانيا :چون يابو لفظ نسبتا زشتيه براي جلوگيري از اشاعه ي بد دهني توي جامعه يابو مسنجر رو فيلتر کردن (يکي نبود بهشون بگه مجيد جان دلبندم ياهو درسته نه يابو)البته اين کار به استفاده ي مردم از ماشين هاي ساخت داخل کمک مي کنه و باعث مي شه مردم به سراغ پيکان مسنجرو سمند مسنجر برن و رونق فروش ماشينهاي داخلي بره بالا ولي خدا اون روز رو نياره که مردم از الاغ مسنجر (اسم ديگه ي ام اس ان مسنجر) استفاده کنن که اون روزه که دلسوزاي جامعه تموم حيوونارو (که احتمالا دانشجوها هم جزءشون هستن ) سر مي برن و بعد هم اعلام مي کنن که براي پايين آوردن قيمت گوشت تصميم گرفتيم توليد گوشت قرمز رو بالا ببريم و با توجه به اصل کميت بيشتر قيمت کمتر موفق عمل کرديم !
ثالثا :آخه تو رو خدا ببينيد جوونابراي رفتن به چه سايتايي فيلتر شکن مي خوان ؟ما چون توي يه کشور اسلامي هستيم بايد از فيلتر شکن ها مون هم بشه استفاده ي درست ، شرعي و اخلاقي کرد براي همين چند تا از سايتايي رو که ph شون هفته(۷ است) رو هم فيلتر کردن که از اين به بعد مثل بهزاد اسفندي از فيلتر شکن براي اومدن به پرشين لاگ استفاده بشه نه رفتن به سايت بيگانه ي radiofarda.com .
تازه تا وقتي که سايتهاي ايراني مثل بيکاري ، گل پسر، ده توماني ، بيست توماني ، پنجاه توماني ، صد توماني و... هستن جووناي ما جرا بايد برن توي سايتاي بيگانه چت کنن ؟ پس خودکفايي حامعه چي مي شه ؟
اما يه نکته هايي رو هم يادمون رفته و اون اينه که اگه توي جامعه ي ما بيکاري نبود مال اين بود که جوونها توي ياهو مسنجر همديگه رو سر کار مي ذاشتن اگه همه بچه مايه دار بودن و هيچ کسي غصه ي نون شبش رو نمي خورد واسه اين بود که داشت توي مسنجر مخ يکي رو مي زد(اين مربوط ميشه به اون عده که اينترنت مجاني دارن) و بايد خالي مي بست که اوضاع اين طوريه . اگر ........
بگذريم
اما راه حل ها :
اگر آي اس پي شما هم اورکات رو فيلتر کرده از اين لينک مي تونيد براي رفتن به اورکات استفاده کنيد .
اگر مسنجرتون هم فيلتر شده دوتا راه حل داريد
اولا که توي آپشن مسنجرتون يک پروکسي معتبر وارد کنيد و به چت بپردازيد
ثانيا توي يه سايت ديگه مثل msn.com يه آدي بسازيد و اونجا چت کنيد و اگر هم به msnmessenger دسترسي نداريد مي تونيد برنامه هايي مثل تريليان و يا گيم رو دانلود کنيد واز با استفاده از اونها توي msn چت کنيد .
اين هم لينک دانلود گيم.
خب تا اطلاع ثانوي وقت خوش
مصاحبه " نيمرخ " با منصور تهراني.
اين مصاحبه در تاريخ 24 آبان 1382 در هفته نامه نيمرخ به چاپ رسيد.
توصيح: منصور تهراني شاعر ترانه هاي :باغ بلور و هيچ تنها و غريبي ....(ابي) و يار
دبستاني (فريدون فروغي ) مي باشد . وي کارگرداني فيلم از فرياد تا ترور را نيز بر
عهده داشته است
.
گفتگو از : محمد ضرغامي
** شما از نسل
ميانه ترانه سرائي هستيد و شايد بتوان شما را پرچمدار اين نسل هم به حساب آورد.
نسلي با ادبياتي ميانه ، نه زياد روشنفکرانه و نه زياد کهنه و بازاري . چه شرايطي
در آن زمان حاکم بود که اين نسل را براي ترانه سرائي ايران رقم زد؟
:: در آن زمان مشخصا آقايان " شهيار قنبري " ، " ايرج جنتي عطائي " ، " اردلان
سرفراز" و از ميان خانمها خانم " زويا زاکاريان " ترانه سراهاي نامي ايران بودند.
من يک دهه بعد از آنها در شرايطي کارم را شروع کردم که ترانه سرا شدن کار آساني
نبود. شورائي براي تصويب ترانه وجود داشت و خواننده هاي طراز اول از ترانه سراهاي
خاص ترانه مي خواندند. چون من شعر مي گفتم ، دوستي گفت که تو استعداد ترانه گفتن
داري و مرا به آقاي " لقمان ادهمي " که يکي از ويولنيست هاي بسيار ارزنده ايران است
، معرفي کرد. لقمان گفت : اگر روي اين آهنگ کلام بگذاري ترانه مي شود. من از قضا
دستي بر موسيقي داشتم و با نواختن تنبک و سنتور آشنا بودم. روي اين اهنگ کلام
گذاشتم و ايشان بسيار پسنديدند و گفتند تو مي توني ترانه سرا باشي. چون الان در لس
آنجلس شکل ديگري مرسوم است ، اغلب شعر مي گويند و آهنگ ساز روي آن ملودي مي گذارد.
** در همان زمان هم خيلي ها همچون زنده ياد " واروژان " اعتقاد داشتند که اگر ترانه
ابتدا نوشته شود و بعد آهگساز براي آن آهنگي بسازد بهتر است ، چون اينطوري مفهوم
ترانه لطمه نمي خورد.
: زنده ياد " واروژان " استاد تنظيم وسيقي در ايران بودند ، اما حرف ايشان يک حرف کلي نيستاگر بخواهيم بطور کلي راجع به ترانه صحبت کنيم ، ترانه يعني اينکه ملودي ساخته شود و روي آن کلام بگذاريم. ولي شيوه آقاي " واروژان " اتفاقا دست و پاي آهنگساز را مي بندد و خب ، سليقه ايشان اينگونه بود. به اين دليل مي گوئيم صنعت ترانه که بايد کلام روي ملودي قرار بگيرد ، قافيه حفظ شود و تداوم مضمون هم داشته باشد. اتفاقا 95 درصد از کارهايم اينگونه بوده است.
** شما از صنعت ترانه اسم مي بريد ، اما " آنچه صنعتي مي شود " با مخاطب ارتباط صادقانه برقرار نمي کند. مخصوصا در باب ترانه که سخني است بر آمده از دل.
:: اين که به اين هنر مي کويم صنعت ترانه ، به خاطر کار ظريفي است که ترانه سرا
انجام مي دهد. فرق ترانه سرا با شاعر کلاسيک اين است که ترانه سرا در محدوده ملودي
کلام مي سازد. ترانه سرايان دوران قديم مثل " رهي معيري " ، " معيني کرمانشاهي " و
" بيژن ترقي " از دوره ما سنتي تر و صميمي تر بودند ف چون يک شب تا صبح کنار هم مي
نشستند، آهنگساز با ويلن آهنگ را مي ساخت و شاعر کلام را به او مي داد . يک دفعه
کلام اهميت بيشتري داشت و اهنگساز کوتاه مي امد و يکبار آهنگ بسيار زيبا بود و
ترانه سرا سيلاب هايش را کم و زياد مي کرد. اين جوري آن آهنگهاي جاودان آقاي بنان و
... ساخته شد. اما دوران ما هم مثل امروز نبود. ترانه سرا بايد اهنگ را قشنگ ياد مي
گرفت و آن وقت کلام را پيدا مي کرد.
** دوره اول ترانه سرائي به قول شما سنتي است و اين موضوع باعث شده که ترانه ها
جاودان شوند ، اما بطور قطع ، دوران شما آغاز مسير تازه ايست. همزمان با مدرن شدن
جامعه و تعويض ساختار ها.
: بله ، به همين دليل ، ديگر ترانه سرا و اهنگساز وقت نداشتند 24 ساعت در کنار هم باشند و حتي هفته اي يکي دوبار همديگر را ببينند و جدا جدا اين کار را انجام مي دادند. اما باز هم اغلب ملودي ساخته مي شد و روي آن کلام مي گذاشتند و اتفاقا کارهائي که در آن سالها گل کرد ، اينگونه بود.آهنگساز ها آهنگ را به من مي دادند و خود اهنگ الهام بخش بود. اساتيد بنده بسيار خوب ترانه مي ساختند اما زياد مردمي نمي شد.
** اين که يک ترانه مردمي مي شد ، مسئله مهمي است. اما در ترانه هاي شما يک نکته
وجود دارد ، شما هم از عشق مي گوئيد اما تنها دليل عشق نيست. بلکه در زمينه اي
اجتماعي بيان نوعي اعتراض است. مثلا در " شب زخمي " ( سلي ، ابي ، اديک - )
شما مي گوئيد :
سهم ما همينه که جدا بمونيم
پر فرياد اما بي صدا بمونيم
:: در پس ذهن هر ترانه سرا چيزيست که با الهام از آهنگ به ترانه منتقل مي شود. وقتي
من در کنار دوستاني قرتر گرفتم که نام بردم ، يعني همان مثلث معروف که بهتر است
بگوئيد مربع ، چون خانم " زويا زاکاريان " را هيچ وقت نبايد از قلم بياندازيد.
سالها بود که کسي با اينها کشتي نگرفته بود . من ديم اينها ترانه هاي خودشان را
گفته اند و سعي کردم از زاويه ديگري به قضايا نگاه کنم. يک دفعه آمدم " يه تنهائي
يه خلوت /// يه سايبون يه نيمکت " را گفتم. آقاي " نيرسينا " که رئيس شوراي ترانه
بودند اين ترانه را رد کردند. گفتند نيمکت در ترانه چه مي کند ، خيلي ثقيل است.
بالاخره زنده ياد " فريدون مشيري " اين ترانه را نجات دادند. اما آقاي " نيرسينا "
هنوز مي گفتند به جاي " يه تنهائي يه خلوت /// يه سايبون يه نيمکت " بگوئيد " ميان
سبزه و گل /// بخوانم مثل بلبل " . اتفاقا من اين را به خواننده هم نشان دادم و اين
موضوع يک جائي درز پيدا کرد و آقاي " نيرسينا " ناراحت شد و ديگر شعرهايم را رد مي
کرد. حتي کارمان به بلوار اليزابت کوچه ميکده يعني اداره ساواک هم کشيد ، البته
آقاي " نيرسينا " مرا بخشيدند. چون من نامه تندي براي ايشان نوشته بودم.
** در ان نامه چه نوشته بوديد که اينطور آقاي " نيرسينا " را برآشفته کرد.
:در آن نامه اشاره کرده بودم که امروز ترانه سرائي نو شده و شما از هر واژه تعبير نادرستي مي کنيد. گل سرخ ، شب ، روز و... . در ساواک گفتم شما آقاي " شاملو " را بياوريد و بنشانيد در شورا . اصلا ترانه من تا رسيد ، بگيرد و پاره کند. من هيچ اعتراض نمي کنم. چون ايشان ترانه نوين را مي شناسد. اما آقاي " نيرسينا " به زعم خودش کار کلاسيک مي کند. در آن زمان اغلب از واژه هاي کلاسيک تعبير منفي مي شد. البته به خاطر جو آن زمان اغلب ترانه سراهائي که ترانه هاي سمبليک مي گفتند ، بي نظر نبودند. خود بنده هم همينطور. مثلا :
حافظ بيا دوباره غزل کهنه رو بر انداز
شعرم حديث تکرار، تو بيا طرح ديگر انداز ( ستار - "" )
** اين ترانه ها برگرفته از همان مدرنيزاسيون تحميلي رژيم گذشته بود.
: دقيقا... . آن مدرنيزاسيون تحميلي يا زودرس که نمي دانم چه بايد اسمش را گذاشت، باعث شد که من اينگونه فکر کنم. به همين دليل مسائل اجتماعي را با همان کلمات اجتماعي به شعر وارد کردم. به رغم اينکه آقاي " نيرسينا " مي گفت چرا از نيمکت استفاده کردي ، من واژههاي تازه تري را وارد شعر کردم. اما فرصت نشد.
** ما عمري در ادبيات کلاسيک با شمع و گل و پروانه سوخته بوديم و بعد هم شعر نو حرکت ملايم تري بود. اما خط سوم که به دنبال واژه هاي تازه اي بود ، به جايگاه اين واژه ها در ميان مردم مي انديشيد.
:: من اميد داشتم... براي اينکه " يه تنهائي يه خلوت " نه اجتماعي بود نه عاشقانه. يک نفر از زندگي ماشيني خسته مي شود و مي گويد مي خواهم يک سايه بان و يک نيمکت داشته باشم. " نفس هام در هواي يه صبح نازنينه " آهنگ اين ترانه را " ناصر چشم آذر " داده بود و روزا با آن کلنجار مي رفتم. پشت ماشين ، ترافيک سنگين و گرماي تابستان گفتم :
يه تنهائي يه خلوت
يه سايه بون يه نيمک
مي خوام تنهاي تنها
باشم دور از جماعت
** اين سبک ترانه سرائي با اتفاقاتي هم برايتان همراه بود ؟
:: هميشه يک جرقه اي پبش مي آيد. من سعي مي کردم در ترانه هاي شش و هشت هم مسايل ريز اجتماعي را بگويم :
"ما بسکه نپريديم
پريدن يادمون رفت
تو راه مونديم و ديگه
رسيدن يادمون رفت"
ولي با شش و هشت هاي لس آنجلسي فرق مي کرد.
** قطعا نمي توان گفت که رمز موفقيت يک ترانه تنها در تلفيق ملوديک آن نهفته است.
در آن زمان خوانندگان بسياري حضور داشتند که حضور و صدايشان تضميني براي موفقيت يک
ترانه به حساب مي آمد.
:: آن موقع قبلا مشخص مي شد چه کسي قرار است ترانه اي را بخواند. و اصلا سه راس يک
مثلث ، يک ترانه را موفق مي کنند. ترانه و آهنگ هرچقدر هم خوب باشد ، اگر خواننده
آنرا خوب نخواند و يا اشتباه به خواننده اي سپرده شود ، موفق نخواهد شد. من چند تا
از کارهايم که کارهاي خوبي هم بودند، به همين دليل حرام شدند.
** اين مسئله را با توجه به وسعت صداي خواننده مطرح مي کنيد يا سبک ان خواننده ؟
:
وسعت صدا امروزه ديگر مطرح نيست . وسعت صدا مال دوره تاج اصفهان بود که ميکروفن کم
بود و بايد صدا تا ته باغ مي رسيد. امروزه مهم درست خواندن است و "آني" که در صداي
خواننده وجود دارد. بعضي اوقات يک خواننده صدايش خش دار است و اين او را موفق مي
کند.
** وقتي اول ملودي ساخته مي شود و بعد کلام روي ملودي قرار مي گيرد ، دايره واژگان
يک ترانه سرا محدود مي شود. شما عليرغم اينکه روي ملودي ترانه گذاشته ايد ولي حوزه
واژگانتان محدود نيست. حتي امروز نسل آخر ترانه سراهائي که در لس آنجلس کار مي کنند
، واژه هاي کوچه و بازار را وارد ترانه هايشان کرده اند و شما در آن زمان از نيمکت
استفاده مي کنيد که براي هيچ ايراني غريب نيست.
:: اما يک حسني دارد، آهنگساز نامحدود آهنگ را مي ساخت و تلفيق اين دو باعث مي شد که يک ترانه موفق شود. يک طرف قضيه يعني آهنگ ساز رها از هر سيلابي آهنگش را ساخته بود و ترانه سرا اگر خودش را به آن اهنگساز مي رساند و در قالب آن آهنگ واژگان را استفاده مي کرد ، آن وقت ترانه موفق مي شد. اصولا ترانه سرا بايد خودش را درگير ملودي کند. و در عين حال خوب ترانه بگويد.
** در اواخر سال 56 و لحظه هاي تبلور انقلاب اسلامي ، عده اي معتقدند که ترانه ها اتمسفر فضا را براي يک تغئير کلي فراهم کردند. اما وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد ترانه تاب نياورد. در اين گير و دار ترانه چه به خود ديد ؟
:: تا سال 57 ترانه هاي اجتماعي ، عاشقانه و کوچه بازاري بسياري داشتيم. اما تعداد ترانه هاي اجتماعي بيشتر بود. ترانه درد هه 50 روشنگر و متعهدانه بود. اما بعدا تکليف ترانه معلوم نبود و ترانه تبديل به سرود شد. البته انقلاب و به ويژه جنگ تحميلي عراق ايجاب مي کرد که اغلب سرود خوانده شود. و من هم که به عنوان ترانه سرا بودم و البته فيلم هم مي ساختم ، به بهانه چند فيلم ترانه هائي گفتم مثل " يار دبستاني من " و "گل گندم" . اما همچنان ترانه رکود خودش را ادامه داد و اکنون عليرغم اينکه خواننده هاي خوبي مثل آقاي " اصفهاني " و آقاي " عصار " در اين سالها ظهور کرده اند ، اما ترانه بي جان است و من در اين سالها ترانه اي که داراي نگاه اجتماعي باشد کمتر شنيده ام.
** شما به روشنگري در ترانه دهه 50 اشاره مي کنيد. اين مسير روشن متاثر از چه مسائلي بود که باعث شد ترانه سرائي متعهد شکل بگيرد ؟
:: به هرحال نا رسائي هائي که در آن زمان در جامعه ديده مي شد و ترانه بيشترين تاثير را براي انتقال اين پيام به مردم داشت. بهترين واسطه بين مردم و جامعه بود. فيلم هم خاصيت ترانه را داشت و به صورت مستقيم بت مردم رو به رو مي شد.
** اما مگر اين دردها در دوران ديگر هم وجود نداشتند ، با اين حال مي بينيم روند ترانه سرائي امروز يک روند تخديري است.
::
الان من بايد گريزي به موسيقي لس انجلس بزنم و آن را با موسيقي پاپ داخل ايران
مقايسه کنم. الان با وجود موسيقي خوب داخل کشور ، اين موسيقي اشعار خنثي دارد و
اکثر ترانه هائي که خوانده مي شوند ، عاشقانه و عارفانه هستند و نگاه اجتماعي
ندارند. ام در مورد لس آنجلس هم من مثل بعضي ها همه چيز را رد نمي کنم... . در انجا
هم ترانه هاي خوبي ساخته شده و ترانه سراياني بوده اند که ترانه هاي قابل تاملي
سروده اند، ولي متاسفانه اکثريت با ترانه هاي مبتذل است.
** همانطوز که مي گوئيد مضامين اکثر ترانه هاي داخلي عاشقانه و عارفانه است . اما
با توجه به دسته بندي ژانر ترانه ها در گذشته ، آيا بر اساس ژانري که يک ترانه سرا
در آن زمينه کار مي کرد به او پيشنهاد ترانه مي دادند ؟
:: نه... آن بستگي به تعهد خود ترانه سرا داشت. بعضي ها اصلا دوست نداشتند ترانه
اجتماعي بگويند. اما بعضي ها اين تعهد را در خود مي ديدند و نمي توانستند جدا از
مسائل جامعه باشند. اما الان نمي دانم چرا ترانه سرائي حتي مثل سينما جا نيافتاده.
سينماي ما بعد از انقلاب به رغم سالهاي اول که دچار سردرگمي بود ، فيلم هاي خوبي
عرضه کرده است. فيلمهائي که به جامعه نگاهي داشته است. اين در سينما اتفاق افتاد،
اما در ترانه اصلا. اين شوراي ترانه است که بايد کمي اغماض کند تا ترانه سرايان
بتوانند مانند سينماگران حرف بزنند.
** در گذشته افرادي بودند که در مقابل مسير ترانه نوين سنگ اندازي مي کردند. امروز هم ديگراني به اين کار مشغولند. اما چطور در گذشته برخي از ترانه سراها اين پوسته را شکستند ؟
: آن زمان ترانه به دو قسمت تقسيم شده بود . ترانه هاي دولتي و غير دولتي . بعضي لز ترانه سرا ها ر استخدام راديو و فرهنگ و هنر بودند و ترانه هاي خاصصي مي گفتند. اما بخش خصوصي مي توانست ترانه هاي مورد نظر شما را بگويد. اگرچه پخشش از راديو و تلويزيون ممنوع بود . اما صفحه مي شد و در دسترس مردم قرار مي گرفت . الان متاسفانه همه ترانه ها از يک کانال رد مي شود و اين شورا انطور که من شنيده ام نسبت به شعر خيلي حساسيت دارد. البته تلفيق شعر و آهنگ را هم مدنظر دارند. چون اين تلفيق خيلي مهم است. اگر ترانه اي تلفيق لازم را نداشت ، بايد جلويش را گرفت. اين شورا در يک مورد سخت مي کيرد و ان هم احتمالا ترانه هائي است که تم اجتماعي دارند.
** در برهه انقلاب شما خلاقيت هاي هنري ديگرتان را هم بروز داديد. شايد کمتر کسي با اين خلاقيتهاي شما آشنا بود. " شهيار قنبري " در گفت و گوئي با مجله اي گفته بود : من ترانه را آغاز کردن تا از کلام به تصوير برسم. شما چه طور ؟
:: من برعکس آقاي " قنبري " از اول عاشق سينما بودم. ترانه سرا شدن من تصادفي بود. در سنين جواني فيلم " کلاغ پر " را ساختم که يک فيلم 16 ميليمتري سياه و سفيد رورسال بود که در مسلبقه فيلمهاي کوتاه کشور به داوري آقايان : " هوشنگ کاوسي " ، " بصير نصيري " و زنده ياد " هوشنگ حسامي " به مفهوم مطلق اول شد. بعد هم اين فيلم را به جشنواره سپاس فرستادم و آنجا هم کانديد شد. همان موقع که به ترانه سرائي روي آوردم ، سناريوهائي مغاير با موج قيصريسم که در آن زمان مد شده بود، نوشتم و عليرغم اينکه در فرهنگ و هنر تصويب شد روي دستم ماند. يکي از اين سناريو ها با تغئيرات بسيار زياد تبديل به فيلم باغ بلور شد. که البته با قصه اصلي خيلي فرق داشت. اين فيلم ، آخرين فيلم شادروان " فني زاده " قبل از انقلاب است. قصه يک دختر و پسر که به شهر مي آيند و همديگر را گم مي کنند و زماني همديگر را مي يابند که به درد هم نمي خورند. اين فيلم از مسائل اجتماعي گذشته بود و به همين دليل در فرهنگ و هنر سانسور شد. اتفاقا ترانه " باغ بلور " (ابي,شماعي زاده,ناصر چشم آذر- " ")
هم در اين فيلم خوانده شده است. يک روز ابراهيم حامدي ( " ابي " - " " ) من را در خارج از کشور ديدو گفت : منصور ، اين ترانه چقدر اينجا مصداق دارد.و الان من بايد بگويم که
هواي برگشتنم بود اگه بال و پري داشتم
بر مي گشتم اگه اينجا خودمو جا نميذاشتم
گفتم يک ترانه نبايد تاريخ مصرفش تمام شود . بايد براي همه زمانها باشد. بعد از انقلاب اولين فيلم کوتاه تلويزيوني به نام " خون آباد " را ساختم. 22 بهمن انقلاب شد و من با يک شوق و ذوق عجيبي ظرف 40 روز اين فيلم را ساختم. و 5 فروردين از تلويزيون پخش شد.البته همان فيلم هم 8 دقيقه اش سانسور شده بود. بعد فيلم از " فرياد تا ترور " را ساختم که آن هم ابتدا يک فيلم کوتاه بود به نام " يار دبستاني... " .قصه پسر بيکاره اي بود که ميبيند در روزنامه براي پيدا کردن يک سگ جايزه گذاشته اند.ميرود دنبال پيدا کردن اين سگ و گرفتن جايزه. در راه دوستان قديم و ياران دبستاني اش را که گم کرده بود پيدا مي کند.از يکي از آنها سوء استفاده مي کند و بالاخره سگ را پيدا مي کند و به آدم پولدار مي رساند و جايزه اش را مي گيرد. در " ازفرياد تا ترور " اين پرش هنوز هم موجود است، ولي خوب شاخ و برگ هائي هم به ان اضافه کرده ام.البته از شاخ و برگهايش هم الان راضي نيستم. اگر هرکدام از فيلمهايم را الن بخواهم بسازم ، جور ديگري خواهم ساخت. حتي " مسافر شب " که بکلي توقيف شد و دوست عزيزم " سيروس الوند " افتخار داده بود و در اين فيلم بازي کرد. حتي موسيقي متنهائي که ساختم ، بجز " يار دبستاني " ، " شيلات " ، " بازرس ويژه " و " فرمان " از مابقي زياد خشنود نيستم.
** در ترانه هاي شما زمان معنا ندارد. يعني به قول خودتان تاريخ مصرفي نمي توان به ترانه سنجاق کرد. اين موضوع حساب شده بود يا غريزي ؟
:: من هيچ کدام از ترانه هايم حساب شده نبود. يعني از قبل تصميم نمي گرفتم که اين ترانه را اين جوري بگويم. چون ترانه هاي من روي آهنگ سروده مي شد ، جوششي بود. و خوب ترانه هائي را که شعر و اهنگش را خودم مي ساختم ، غريزي بوجود مي آمد و کلمات حالات و احساساتي بودند که من نسبت به جامعه داشتم. و از قبل هيچ تصميمي براي سرودن يک ترانه خوب نداشتم. البته قبل از انقلاب گاهي ترانه هاي سفارشي به ما پيشنهاد مي شد و انجام مي داديم. من برعکس بعضي هنر مندان که مي گويند همه کارهاي ما مثل فرزندان ما است و همه اش را دوست داريم ، بعضي از کارهايم را اصلا دوست ندارم و اگر ترانه پيش مي آمد بستگي به حال و زمان و موقعيت داشت.
** بعضي از مفسران ترانه " يار دبستاني " مي گويند که اين ترانه سرود است. اما مهم ترين پارامتري که آن را از سرود جدا مي کند ، لحن بدور از شعار اين ترانه است. وقتي از فضاي سروده شدن اين ترانه حرف مي زنيد ، فکر مي کنيد چقدر ؟ان فضا به امروز نزديک است ؟
:
سرو محدوديت دارد و براي يک زمان و مکان و واقعه خاص سروده مي شود. سرودساز شايد از
قبل بداند که براي چه چبزي ، چه کسي و کجا مي سرايد، اما ترانه سرا اين محدوديت را
ندارد.ترانه خودش را در واژگان رها مي کن و در ميان مردم رها مي شود.اين مردم هستند
که آن را مي گيرند. اين که " يار دبستاني " را سرود نمي دانم ، چون تعميم يافته
است. مي تواند ترانه اي باشد که نام سرود هم رويش گذاشته اند. شايد فرق ترانه " يار
دبستاني من " با سرود " اي ايران " همين باشد. سرود " اي ايران " را زماني آگاهانه
به ترانه سرائي مثل " گل گلاب " سفارش داده اند و آقاي " روح ا... خالقي " هم رويش
آهنگ گذاشته. اما براي ترانه " يار دبستاني من " کسي سفارش نکرد و روي احساس و
غرايز خودم انچه را که فکر مي کردم ، ساختم. اين تارنه هم ان زمان مصداق داشت هم
امروز و فکر مي کنم تا مردم به مطالبات آزادي خواهانه شان نرسند ، اين ترانه ادامه
پيدا خواهد کرد.
**مردم فيلم شما را قطعا آنطور که بايد و شايد نديده اند ، چون فضاي ذهني مردم
آماده نبود. اما ترانه جاي خودش را باز کرد. در نسخه اصلي صداي زنده ياد " فريدون
فروغي " شنيده مي شود. اما ر نسخه کاست شده ، صدائي ديگر. خودتان کدام اجرا را
پسنديديد؟
:: به هرحال هر دو خوب اجرا کردند. اما " فريدون فروغي " صداي خاصي داشت. متاسفانه
آن زمان صداي ايشان اجازه پخش نداشت. و حتي ترانه اي که براي "مازيار" گفتم به اسم
" گل گندم " بعد از 17 سال اجازه پخش گرفت. خيلي گل کرد . ولي متاسفانه 6 ماه بعد
مازيار فوت کرد. اما " يار دبستاني " شايد اگر با صداي " فريدون فروغي" پخش مي شد ،
جايگاه ديگري پيدا مي کرد. ولي فرقي نمي کند چون مردم درباره اين ترانه به صدا
اهميت ندادند ، بلکه اهنگ و ترانه برايشان اهميت داشت. چون فقط "جمشيد جم " و "
فريدون فروغي " اين ترانه را نخواندند. همه مردم و اغلب دانشجويان اين ترانه را
خواندند. اينجا ديگر اوازخوان مطرح نيست. خود آواز مطرح است. چون خود من هم در خارج
از کشور اين ترانه را در آلبوم " ترانه سرا " بازسازي کردم و خواندم ، ولي باز هم
مطرح نيستم. ولي فکر مي کنم اگر با صداي " فريدون فروغي " بود خيلي بهتر بود.
** شما بالاخره سفر و دوري از وطن را برگزيديد و به يکباره فعاليتهايتان کاهش پيدا کرد. در فضاي غربت " ترانه سرا " را خوانديد ، اما از آن رنگ فرياد در ترانه هاي اين آلبوم خبري نبود. به نظرم محافظه کار شده ايد.
:: در " ترانه سرا " مي گويم :
چه جوري کلام رو اهنگ بذارم
و بعد :
شعري ز درد مشترک
تو هوائي که ديگه نباشه شک
اما
خب ، سبکم فرق کرده ، به ميانسالي رسيده ام و به هرحال سن و سال روي آدم تاثير مي
گذارد... ولي محافظه کار نمي دانم. " منفردزاده " چندي پيش کاري به نام "طلوع کن "
انجام داد. آن هم بعد از مدتها که کار نکرده بود. وقتي اين کار را شنيدم ديدم با
کارهاي گذشته اش فرق مي کند و از نوع کارهائي که با " فرهاد " انجام داده بود نبود.
از او دليلش را پرسيدم ،گفت:به سن و سالش مربوط مي شود.به هرحال من خواسته ام همان
سبک و فضائي را که هميشه داشته ام ، حفظ کنم. اما شايد آن فريادهاي تند و تيز و
شعارگونه به کلماتي منطقي تر و متناسب با سن و سالم تبديل شده است.
** در طي سالهائي که در غربت بوديد ، کاستي هم به نام " مصدق " خوانديد که اشعارش
از دکتر " ايرج پارسي فر " بود . اين حرکت به گونه اي نشان مي دهد که هنرمند مي
تواند ايدئولوژي هم داشته باشد.
:: اين آلبوم را فقط به خاطر ارادتي که به مصدق داشتم خواندم . و از هيچ سازمان و گروهي کمک نگرفتم. من نه عضو جبهه ملي هستم نه عضو هيچ سازمان و گروه ديگري و اعتقاد دارم که هنرمند بايد منفرد باشد و زير هيچ چتر و سازماني نباشد. البته بد نيست که انسان به حزبي بپيوندد و مشارکت سياسي کند ، اما نرمند بايد از اين قضيه مستثني باشد. هرچند هنرمند مي تواند ايدئولوژي داشته باشد يا شيفته مردي به نام مصدق باشد که در برهه اي از تاريخ ما تاثير گذاز بوده است. اين دفعه تنها نثر " ÷ير احمدآباد " از خودم بود. تمام اهنگهاي اين آلبوم را خودم ساختم و تنظيم هايش از دوست خوبم " عبي يگانه " است.
**
در اين 17 سال با هنرمندان داخل و خارج از کشور هم فعاليت خاصي انجام نداديد. آنها
چه تغئيراتي کرده بودند که ترجيح داديد کمتر فعاليت کنيد ؟
:: فضاي عمومي لس انجلس طوري بود که سليقه هايشان خيلي فرق مي کرد. به قول دوستم "
لقمان ادهمي " اگر به لس انجلس مي رفتم مجبورمي شدم ترانه هائي بگويم که خودم دوست
نداشتم. چون انجا مسئله زندگي است. من اهنگسازاني از دوستان قديمي ام را مي شناسم
که افتخار همکاري با انها را داشته ام. ولي متاسفانه همين اهنگسازان در خارج از
کشور به رغم ميل باطنيشان ، کارهائي مي کنند که دوست ندارند. به خاطر اينکه
زندگيشان بگذرد. به همين دليل سعي مي کنم آنطرفي نروم. و در اين 17 سال که خارج از
کشور بودم 4-5 کار محدود انجام دادم که از آنها خيلي راضي نيستم. چون همرنگ کارهاي
لس آنجلسي نبود ، آن چنان هم گل نکرد. ترانه هائي بود مثل " تولد " که به قول آقاي
" شماعي زاده " بوي اروپا مي داد.
**
در گرماگرم آن موسيقي اينجا هم فضائي براي موسيقي پاپ فراهم شد. فضائي که به گفته
بسياري ، بازسازي موسيقي دهه 50 بود و ترانه ها تحت تاثير همان مربع معروف سروده مي
شد و موسيقي پاپ با بن بست ترانه سرائي مواجه شد. اينها در مجموع به شما توصيه
کردند که کار نکنيد بهتر است ؟
:: من علاقه مند بودم اينجا کار کنم. يکي دوتا ترانه هم به دوستاني براي کار سپردم.
اما شايد آن ترانه ها مورد تصويب قرار نگرفتند. ولي هنوز زياد سعي نکردم. شايد اگر
سعي کنم ، بتوانم اينجا راحت تر کار کنم. اين فضا از بعضي جهات به من نزديک تر از
فضاي لس آنجلس است.


