
قهر
بگو نيستم بگو رفته بگو دستاشو شکستن
بگو رويا شو گرفتن بگو دنياشو شکستن
بگو گفته دیگه هرگز نمیخواد ما رو ببینه
بگو خسته از زمونه ست بگو عاصی از زمینه
بگو رفته که نباشه! قسم رفتنو خورده
بگو شاکيه ....نه اصلا... چه ميدونم؟ بگو مرده
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
می رم و بر نمیگردم که دلم خونه دوباره
که نگام ابری درده ولی داره خون میباره
قید موندنو یه عمره زده م و فکر فرارم
می رم و با کسی اینجا دیگه هیچ کاری ندارم
محمد نویری
30/1/84
تو که مي گفتي هميشه با من هستي و نموندي
دل من مال تو بود و دور درم کردي پيچوندي
وقتي تو سه سوت دلم رفت وقتي گفتي عاشق هستي
بايد از برق نگاهت ميگرفتم خالي بستي
تابلو بود خالي مي بندي مال اين حرفا نبودي
توي اين شهر درندشت راست کار ما نبودي
ولي اين دلم نتونست يه جوري ۳ شو بگيره
ضايع کرد که توي عشقت توي گل که نه تو قيره
ما رو بد سر مي دووندي گفتي مي موني نموندي
توي چارراه زمونه مارو راه به راه چزوندي
ولي روشد ديگه دستت حالا ميدونم تو دنيات
عاشقم نبودي هيچ وقت سر کاري بوده حرفات
ديگه خوش ندارم اينجا عهد عاشقي ببندي
بسه چوپان دروغگو! ديگه بسه خالي بندي !!
محمد نويري ۱۶/فروردين /۸۴
دوباره شب شعله زد و بدون تو سحر نشد
غم غريب کوچه ها مرهم اين سفر نشد
تو اين شب پر از جنون ستاره پوسيد و شکست
زمين ترک خورد و کسي به ماتم من ننشست
نگاه سرد آسمون تو مه نشست و بي صدا
نشستم و شکستم و چکيدم از ترانه ها
ترانه هاي بي کسي دوباره باورم شده
دوباره اعدام من و ستاره باورم شده
دوباره من دوباره تو دوباره قصه ي سفر
دوباره شاخ وبرگ من زير خشونت تبر
بازم سقوط قاصدک ميون درياچه ي خون
دوباره قصه ي سفر- رفتن تو- من و جنون
محمد نويري
می ری سفر برو ولی عاشقیامو پس بیار
اشکا فدای قدمت ولی چشامو پس بیار
نفس نفس صدا شدم برای از تو دم زدن
باشه !نمی مونی نمون ولی صدامو پس بیار
همیشه حتی توی خواب تو رو تو فردام میدیدم
فردا باشه واسه خودت گذشته هامو پس بیار
سکوت کوچه های شب با پرسه مون نمی شکست
سکوت کوچه واسه تو صدای پامو پس بیار
عشق تو خون تو رگام تموم تار و پود من
عشق و جنون و بی خیال خون رگامو پس بیار
نت به نت غرور من چکید و پات ترانه شد!
می ری برو خوب به درک ترانه هامو پس بیار
7-1-84
شناسنامه
توی بازی زمونه هر چی بوده دیگه باخته م
آخرین قمار عمرو دست خالیم میگه باخته م
تنها من و موندم تنها دوسه تا برگ مچاله
دوسه تا برگ سیا که دیگه باختنش محاله
همه خط خورده کبودن ,خاطرات یه شکست ان
واسه این تن شکسته قصه ی زندگی هست ان
از تو کاغذهای پاره یکی هستش که سفیده
که خشونت شکستو نچشیده نچشیده
کاغذ مچاله تنها اعتبار زندگیمه
میون قاب نگاهش هنوز عکس بچگیمه
یه روزی یه خط مشکی می شینه توی نفس هاش
تو شناسنامه ی مردی که تمومه دیگه دنیاش
یه روزی یه خط مشکی می شینه رو تن اون و...
نقش فوت شد روتن برگ و ,الیه راجعون و.....
محمد نویری
بهمن 83