علامت غلط
امروز بعد از یه عمر رفتم سر کلاس
از روی بیکاری ترانه نوشتم !!دقیقا از روی بیکاری
نیستی ببینی نازنین ترانه هامو خط زدن
حتی رو احساس دلم علامت غلط زدن
اگه صدامو می شنوی بگو صدامو می شکنن
بگو که شبهای سیاه تنها رفیقای منن
رو تن جاده ها اگر شکسته ای دیدی منم
که توی این شکستگی دل از ترانه میکنم
کاش تو رکود لحظه هام یه حس جاری می شدی
توی خزون قصه هام یه دم بهاری می شدی
با اون نگاه خواستنی خستگیامو رج بزن
برس به اوج شعله توی انجماد شب من
وقتی که هیچ ستاره ای رو سقف آسمون نموند
وقتی که دستای سفر جون به لب قصه رسوند
تو لحظه های بی کسیم دوباره عاشقانه شو
برای زنده بودنم قشنگترین بهانه شو
تا که دوباره با صدات پل بزنم به قصه ها
صدای بیداری بشم تو شب انکار صدا
محمد نویری ۲۱/۲/ ۸۴
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/02/21ساعت 21:19 توسط محمد نویری
|
خداحافظ
دستهاي بي تاب غصه چين خداحافظ
خوابهاي زيباي سرزمين خداحافظ
قصه گوي تنهايي همسکوت فريادم
قصه هاي غمگين دلنشين خداحافظ
با لبي پر از تاول گريه هاي ماسيده
با رخ اسف باري اين چنين خداحافظ
مي روم نمي مانم خاک ماندن اينجا نيست
شاخه هاي تنهاي بي زمين خداحافظ
مي روم که پائيز از شاخ و برگ من روئيد
سبز قصه ها بدرود هفت سين خداحافظ
شب مرده ترين گريه در بغض ترک خورده!
همستیز این مرد شب نشين خداحافظ
بغض شب نباريده !عقده هاي گنديده !
آتش بشويد امشب با همين خداحافظ
خورشيد بسوزانيد در حلقه ي اين آغوش
با بوسه اي از جنس داغ اين خداحافظ
انتهاي اين قصه , تصوير شب آخر
بغض مرد تنها و آخرين خداحافظ
محمد نویری
18اردیبهشت 84
+
نوشته شده در دوشنبه
1384/02/19ساعت 14:8 توسط محمد نویری
|
بشکنه دستي که...
قفل سکوتو بشکنید ترانه مردگی بسه
دلخوش مرگ من نشید! بسه یه دندگی بسه
مردم و باورش نشد دلخوشیامو خط زده
رو سادگی های دلم علامت غلط زده
مردم و عشقمو نخواست صدامو حتی نشنید
اون دوتا سبز بی خیال سرخی چشمامو ندید
بشکنه دستی که میخواست گلامو پرپر بکنه
میخواست تن شکسته ی منو شکسته تر کنه
دستی که وقت حادثه قصه ی مرگمو نوشت
روی ترکهای لبم این غم مبهمو نوشت
بشکنه دستی که یه روز
تو کوچه های ذهن ما
دنیا رو وارونه کشید
دستی که عاشق شدنو
همیشه خط خطی نوشت
سقوط دستا رو ندید .
محمد نویری
11/2/83
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/02/13ساعت 13:1 توسط محمد نویری
|
ته نشست
ته نشست يه سقوطم تو رسوب اين ترانه
يه ستاره ي شکسته م تو غروب اين ترانه
دوري از من و يه عمره که هواي تو رودارم
واسه تکرار تو اما پر سيمرغو ندارم
توي تکرار رکود در سکوت تن چکيدن
منم و پرسه ميون کوچه هاي نرسيدن
بي تو انگاري از اين تن شوق بودنو گرفتن
انگار از پس کوچه ی شب گريه ي منو گرفتن
مي شکنن ستاره هاي آهني تو غيبت تو
تو ودل دلِ عبور و, من و درد غربت تو
مي سوزه تن ستاره زير خاکستر ابرا
دل٬ کفن پوش شباي رفتنت مي مونه اما
توي اين ستاره سوزي تو کجاي اين هنوزي ؟
با کدوم خاطره داري توی غربتت می سوزی؟
چه قَدَر با من بي من- از خودت- فاصله داري
با کدوم شراره می خوای دخل بودنوبياري؟
من طلوعم ديگه مرده بي تو درگير غروبم
سرگذشت يه شکستم ته نشست يه رسوبم
محمد نويري
فروردين ۸۴
[نظرات]
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/02/07ساعت 10:20 توسط محمد نویری
|