تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری


چشماتو ببند ، امشب ، بايد خطرو بوسيد
امشب شب ديداره،اين لحظه رو بايد ديد
اين قصه که از بغض اين حادثه سر مي ره
يا ما رو به هم ميده يا خاتمه ميگيره
چشماتو ببند، امشب ققنوسِ نظر کرده م
اين دفعه نمي تونم ، بي حادثه برگردم
يا با تو از اين قصه افسانه رو مي سازم
يا از تو همين امشب اين بازيو مي بازم
دستامو اجابت کن ، تو جحم تنم گم شو
چشمامو بدزد از شب ، تنديس تبسم شو
چشماتو ببند، امشب ققنوسِ نظر کرده م
اين دفعه نمي تونم ، بي حادثه برگردم
چشماتو ببند امشب رويامو شکوفا کن
از سينه ي خاکستر فردا منو پيدا کن
محمد نويري
۲۰/۴/۸۴  
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/04/21ساعت 1:50  توسط محمد نویری  | 

این پست تلاشی ست برای نگاهی گذرا به ترانه ی چکاوک از استاد جنتی عطایی طبیعی ست که این دید صرفا دیدی  شخصی ست. این پست تلاش دارد تنها متن ترانه را از زاویه ی معنا( و نه ساختار) بکاود .

 کجاي اين جنگل شب پنهون مي شي خورشيدکم

پشت کدوم سد سکوت پر مي کشي چکاوکم

چرا به من شک مي کني من که منم براي تو

لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه باز ؟ پنهون کنم هق هقمو

 

ترانه با طرح پرسش  آغاز می شود پرسشی که در زدن ضربه ی اول به مخاطب ( به سبب بی پاسخ ماندنش) موفق به نظر می آید ، و در ترسیم فضای تصویری ترانه نقش غیر قابل انکاری ایفا میکند. پیش تر جنتی عطایی، قنبری ، سرفراز  و ... تجربیاتی در این باب  داشته اند اما بجز در موارد  انگشت شماری این پرسش ها تا این حد در ترسیم فضا موثر به نظر نمی رسند :

 "شايد بايد" ، "شب" ،"غزلک "،"سر کلاس نقاشي "و...از شهيار قنبري ، "گل سرخ"، "کاش از اول مي دونستم"، "خاتون"و... از ايرج جنتی عطایی ، "چه بايد کرد " ، "نسيم عاشق"، "نيمه ي گم شده ي من " و .. از اردلان سرفراز ، .. از اين دست هستند . که هیچ یک تا این حد در ترسیم فضا موثر نبوده اند .

 ترکيب "جنگل شب" :

با کمی تامل و دقت به ترکیب "جنگل شب"( مثلا با در نظر آوردن جنگل کاج و جایگزینی شب به جای کاج)لزوم و وجوب حضور خورشید کاملا روشن خواهد شد .حا در این حالت است که خواهیم دید که کاف مضاف به خورشید کاف تحبیب است و نه تصغیر !

 

اما پنهان شدن در شب !که تقريبا خود گوياي همه چير است .البته دقت به این نکته گویا ضروری به نظر می آید که : یافتن اشیا در تاریکی ( و در اینجا جنگلی مملوء از شب )مشکل تر است اما نه  یک خورشید که با درخششش، نه تنها جای خود را نشان میدهد بلکه فضای طاراف را نیز نورانی مینماید! خورشیدی که دوری از آن به دلیل عدم دسترسی به جای آن است نه بی اطلاعی از مکانش که یافتن جایگاه نوری به عظمت خورشید در تاریکی امری  سهل الوصول است .

اما ؛" سد سکوت" در مصرع دوم ،والبته پر کشيدن چکاوک پشت آن که احتمالا نتيجه اش نرسيدن صداي چکاوک به گوش می باشد و نه قطع صداي آن ( همين طور در مورد جنگل شب و خورشيد) . دید غریبی که در ترانه های امروزی کمتر به چشم می آید.

اما مصرع سوم :

چرا به من شک میکنی من که منم برای تو

 پس از طرح این پرسش که چرا به من شک میکنی ؟ بلافاصله با دلیل وجوب اطمینان روبرو میشویم :  "من که منم براي تو".که به خوبی تداعی گر " من همه در حکم تو ام تو همه در خون منی " از مولاناست . ( من از تو ام من نه منم - شهیار قنبری)

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو ؟

تعبیری بسیار گویاست آنهم در این دنیای علت و معلولی!

که سردرگمی و بی قراری عاشقانه را به خوبی به تصویر کشیده است. 

--------------------------------------------------------------------------------

اما در باب پیش بردن ترسیم فضا ی ترانه با طرح سوالات متوالی و هدفمند نه این ترانه اولین تجربه در این مقال است و نه آخرین.ولی حتی اگر نتوانیم با اطمینان کامل این ترانه را بی نظیر ترین مورد در این حیطه به شمار بیاوریم بی شک یکی از استثنایی ترین های این حیطه است چند مثال درخشان دیگر در این رابطه :

چند تا خواب نصفه مونده تا سحر / چندتا هق هق مونده تا ته سفر / چند تا باغچه تا حياط بچگي چند تا نامه ي خيس گريه پشت در/ چند تا شيون مونده تا لبخند من ؟/ چند تا بوسه مونده تا عاشق شدن ؟  (شهيار قنبري – روياي نيمه کاره )

چند تا ستاره بسه ، براي جمع و منها /براي ضرب و تقسيم ، تا کشف اين معما /تا بوسه ي قديمي ، چند تا ترانه راهه ؟/چند تا سپيده رنگي ، چند تا سپيد سياهه؟ ( شهيار قنبري – معلم بد )

بگو از شب تا خروسخون فاصله چند تا ستاره ست ؟ / بگو کي لحظه ي ناب اون تولد دوباره ست /بگو تا سفره ي هفت سين چندتا يخ بندون سرده / بگو چشماي ترانه چند تا بغضو گريه کرده؟ (يغما گلرويي – ترانه ي سکوت)

بگو تعبیر کدوم خواب رفتن تو رو رقم زد؟(یغما گلرویی- کتاب بی سرزمین تر از باد)

اما تک بيت ترجيع بند ترانه :
گريه نميکنم نرو آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون بغض نميکنم ببين

بیتی متشکل از چهار جمله ی کوتاه - روایی و امری( در حقیقت خواهشی) که گویا همه و همه بر خواسته ی معشوق جامه ی عمل می پوشانند. که کوتاهي جمله ها  و توالي افعالي مثل نرو ، بمون و بشين به خوبي التهاب و بی قراری را به تصویر میکشد و در پایان نیز با بیان ببین اینگونه به نظر می رسد که تمام این اعمالی که به آنها اشاره می شود ( گریه نکردن - آه نکشیدن- حرف نزدن و بغض نکردن) خواسته ی معشوق بوده و حال شاعر با بر آوردن تمامی آن خواسته ها انتظار دارد معشوق نرود- بماند - بنشیند و ببیند ! ( ترتیب توالی افعال نیز قابل تامل و تعمق است .نرو ->بشین->بمون-> ببین.)
به کارگیری هنهرمندانه ی افعال امری ( بدون القای حس آمرانه ) به وفور در ترانه های جنتی عطایی به چشم
میخورد مثال های زیر از این دستند :
بده شعری به نسیم و گل سرخی به کبوتر/ معجزه کن ای معجزه گر_ و _منو نو کن به یه بوسه برسونم به
ستاره /اسممو بپاش تو آینه بذار بشکفم دوباره (یه قطره دریا- یه قطره دریا-بیژن مرتضوی)
آسون نشو ای همسفر/ویرون نشو ای دربدر / منو بگیر از همهمه/ منو به خلوتت ببر ( گریه نکن -عطر تو -
ابراهیم حامدی)، منو نسپار به فصل رفته ی عشق نذار کم شم من از آینده ی تو (تحمل کن –شب نیلوفری- ابراهیم حامدی)، یاور از ره رسیده با من از ایران بگو(با من از ایران بگو- داریوش اقبالی)، اسم منو ازم بگیر تشنه ی معنی منم (خاکستری –کوه یخ- ابراهیم حامدی) زندون تنو رها کن ای پرنده پر بگیر(پوست شیر –

نازی ناز کن -ابراهیم حامدی)
-----------------------------------------------
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهي اين سفر نشو
نذار که عشق منو تو اينجا به آخر برسه
بري  تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
اما بعد از ترجيع بند استثنایی ترانه؛  گویا شاعر به توجیه خواسته ی خود می پردازد و دلایل لزوم ماندن

معشوق را (خارج از مسایل عاطفی) بیان می دارد. اما جالب اینجاست که عاطفه ی عمیقی برای این توجیه می آورد که در بطن خود بیشترین عاطفه را داراست (نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو).
به این بیت از گل بارون زده نیز توجه کنیم : (سر بزير دل شکسته نازنينم / اگه ساده ست واسه تو گذشتن از
من / مرثيه سرکن براي رفتن من / آخه مرگه واسه من از تو گذشتن) مضمون ، همان است که بود با اين تفاوت که اين بار جدایی در اثر کوچ کعشوق است نه شاعر! چه گونه است که اين تشابه مضمون، به هیچ وجه حس نامناسبي را پدید نمی آورد (حسی مانندآنچه بعد از شنیدن لفظ تاج محل یا بابلسر در ترانه های قنبری،بوجود میاید) و اصلا به سختي ممکن است  اين تشابه مضمون به ذهن شنونده خطور کند.( صمیمیت  افعال امر در این دوبیت نیز به خوبی جلب توجه مینماید).
و باز هم تکرار  ترجيع بند و درخواستهايي که گویا دیگر موجه به نظر می آیند .
گريه نميکنم نرو
آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون
بغض نميکنم ببين
نوازشم کن و ببين عشق مي ريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم قديمي ام گمم
آتشفشان عشقم و درياي پرتلاطمم
گويا شاعر حال که توانسته معشوق را متقاعد به ماندن بکند با آرامش و طمانينه ي بيشتری درخواستهای خود
را هم می گوید. و بعد از بیان نوازشم کن بلافاصله  به این موضوع می پردازد که "عشق می ریزه از صدام" که همین "ریختن عشق از صدا" تعبیر غریبی ست که بستر ذهنی مناسبی را برای مصرع آخر ترانه و به زیبایی آماده می سازد. (خروج گدازه ها از دهانه ی آتش فشان صورت می گیرد پس عشق آتشفشانِ عشق نیز باید از دهانه ی آن ودر اینجا دهان - مخرج صدا-فوران کند -بریزد-)
- مقداری به این بیت و ترانه ی بغلم کن از شهیار قنبری توجه کنید مفهوم و مضمون با تقریب خوبی یکسان
است اما عاطفه و حیای شرقی......؟؟
به پیچ و تاب یک پیچک به شکل آخرین میخک
به یاد شمعی در رگبار دو سایه برهم بر دیوار
برقص / برقص / بغلم کن / بغلم کن(بغلم کن-دوستت دارم- شهیار قنبری)
اما مصرع دوم و غنچه دادن ترانه و دليلي که جنتی عطایی به جاي استفاده از گل کردن(صدام کن و ببین که
باز گل میکنن ترانه هام)، غنچه دادن  را به کار برده است  شاید این باشد که :اتفاقي که بعد از غنچه دادن مي افتد گل کردن است  که حرکتی ست  رو به رشد و مثبت!  اما اتفاقي که بعد از گل کردن مي افتد پژمرده شدن است و  ...
اما در پايان ترانه به اينجا مي رسيم که عاشق عوض اينکه با ذلیل کردن خود و حقيقت وجودي اش معشوق را
به اوج ببرد به معرفی خویش (حتي شايد با کمي اغراق) و تعریف از خود می پردازد و معشوق را به علت اوج و بزرگی خود ( شاعر) بزرگ و مغتنم می شمارد .
حال که خود را به معشوق معرفی کرده  بازهم به تکرار خواسته های خویش می پردازد و بیان اینکه :
گريه نميکنم نرو ، آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون، بغض نميکنم ببين !

 

 محمد نویری 17تیر 84

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/18ساعت 0:13  توسط محمد نویری  | 

سالهاست كه"هفته هاي خاكستري"راجمعه به (جمعه)با شوقي( كودكانه سپري مي كنيم )و "سر كلاس نقاشي""سقوط غزلك" را" قدغن" مي دانيم.عمريست "بوي خوب گندم" را نفس مي كشيم و از" نفس" "به خود مي رسيم".نفرين نامه ها را بر "پوست شير" مي نويسيم و با "گنجشكاي خونه" آواز سر مي دهيم بي آنكه بدانيم كودكانه را كه سرود پوست شير را كه گفت و اردلان با هجرت در جستجوي چه بود.
شروع ترانه نويسي و تصنیف سازی در ایران تقریبا با ورود رادیو به ایران آغاز شد و تا پيش از آن نمونه ي بارزي از ترانه به چشم نمي خورد بجز تصنيف هاي معدودي از علی اکبر خان شیدا و عارف قزويني !
بعد ها پرويز وكيلي ، بیژن ترقی، مرحوم رهي معيري ، هوشنگ ابتهاج، تورج نگهبان و … از زمره جمله افرادي بودند که با برنامه ی رادیویی گل ها گام های موثری در راه متفاوت کردن تصنیف برداشتند .و پس از آن با تلاش های بابک افشار ، پرویز مقصدی ، پرویز اتابکی و... استودیویی در تهران تاسیس می شود با نام استودیو طنین که تولیدات خصوصی این استودیو کم کم پایه گذار موسیقی پاپ خصوصی و ترانه ی نوین می شود .
پيش از اين دوره کلام اصولا نمي توانست موج به خصوصي را ايجاد کند به دلایلی از جمله اینکه موسیقی رسمی منحصر بود به مجالس و بزم های شاهانه و موسیقی دیگری که وجود داشت موسیقی ای بود که در کوچه و بازار اجرا می شد و اکثرا تکرار ترانه های فولکلوریک بود. اما با ورود رادیو به ایران موسیقی جنبه ی تازه تری می یابد که همین موضوع باعث ایجاد تحرکاتی در زمینه ی تصنیف می شود .که برنامه ی گلها با همکاری علی تجویدی ، پرویز یاحقی و همایون خرم و ...زاییده ی همین موج است. تصنیف هایی که پیش از این دوره نوشته می شد اغلب در فضای عرفانی و عاشقانه ی قرن های پیش و متاثر از همان کلام بود.و در این گونه تصانیف همیشه با معشوقی سیاه چشم و سیاه مژگان و کمر باریک مواجه هستیم و در تمامی این تصانیف با می و مستی و معشوق و فراغ و وصل و.. در ارتباطیم .
یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش چون گذری گو که زهجرش به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم
اما تحرکاتی که در اثر این موج به بوجود می آیند تصنیف را از این حالت کلیشه ای خارج می کند :
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران
پیش از این دوره اگر هم حرکتهایی صورت می گرفت ، تحرکاتی بود که ارزش هنری چندانی نداشته و صرفا دارای زبان محاوره ای بود:
پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونه تونترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونه تون

يک شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم آه
از پنجره مرا دیدی همچون گلها خندیدی آآآآآه
گفتم به خدا قهر گناهه دل منتظرو چشم براهه....
البته در این میان ( در دهه ی چهل ) نیز شاملو تجربیات نسبتا موفقی را با کلام محاوره ای می نویسد که دختراي ننه دريا و پريا از این دست هستند و فروغ نيز کلام محاوره را در علي کوچيکه مي آزمايد اما هيچکدام نمونه هاي ماندگاري از ترانه نمي شوند .
اما شروع موج نويني که منجر به شکل گيري ترانه در هيئت و فرم فعلي شد بر میگردد به استودیو طنین و کارهایی که ایرج جنتی عطایی ، شهیار قنبری در سالهای 48- 49 می نوشتند. کارهایی که به ترانه رنگ و بوي اجتماعي داد و ديگر "من" ترانه سرا يک "من" محدود نبود و ديد اجتماعي وارد ترانه شد . حتي در ترانه هاي عاشقانه هم مي شد ديد اجتماعي و يا حد اقل ديدي جديد نسبت به معشوق رامشاهده کرد که تا پيش از آن دوره ديده نمي شد نگاهي که تا حد بسيار زيادي تحت تاثير ادبيات معاصر ایران و جهان بود يعني شعر نو نيمايي و بزرگان شعر معاصر غرب، ترانه ها با سبک و سياقي تقريبا مشابه اين موج شکل مي گرفت.
براي مثال در ترانه ي حرف که يک عاشقانه ي محض است مي خوانيم :
اگه قيمتي ترين سنگزمينم توي تابستون دستاي تو برفم
اگه حرفاي قشنگ هر کتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم
که تا پيش از اين چنين تعبير شاعرانه اي نسبت به عشق نمي ديديم تا جايي که مطالعات نگارنده ياري مي کند .اوج بدعت در تصنيف و تصنيف سازي پيش از اين مربوط مي شد به ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده و مرا ببوس با صداي حسن گلنراقي که بازهم ماشين مشدي ممدلي تنها به خاطر بدعت زباني اش از ديگر آثار جدا مي شد نه به خاطر بدعت معاني و در اين ميان تنها يک اثر چشمگير (مرا ببوس ) با قي مي ماند و ديگر هر چه از ترانه داريم مربوط مي شود به جرياني که بعد از قصه ي وفا (جنتي عطايي )و از آن مهم تر قصه ي دوماهي (قنبري)شکل گرفت يعني گونه اي از تصنيف که نام ترانه ي نوين را به خود گرفت . باديدي نسبتا ريز بينانه تر و نسبتا انتقادي.
ترانه اي که نگاهي جديد و مجزا نسبت به جامعه ي بيرون خود داشت و اغلب در عاشقانه ترين ترانه هاي اين موج نيز نگاه اجتماعي به چشم مي آيد آنگونه که در ترانه ي پل (جنتي عطايي ) مي خوانيم
کسي به فکر مريم هاي پرپر کسي به فکر کوچ کفترا نيست
به فکر عاشقاي دربدر باش به غير از ما کسي به فکر ما نيست
ترانه هايي که به معضلات اجتماع مي پرداختند و به همين دليل مورد اقبال عمومي قرار گرفتند عاملي که بعدها موجب شد ترانه به يک سلاح مبارزاتي تبديل شود ترانه اي که چه با طنز و چه با تمثيل سعي در بررسي و معضلات اجتماعي جامعه داشت توجه کنيد به :

عصر چار شنبه من ،‌ عصر خوشبختي ما !! ( لازم به ذکر است كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).که طنزي تلخ و گزنده دارد.
يا به ترانه ي بن بست از جنتي عطايي :
ميون اين همه کوچه که به هم پيوسته
کوچه ي قديمي ما کوچه ي بن بسته .
دیوار کا گلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه
مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه
يا باز هم در نمونه هاي بارزتر اين نوع ترانه به قصه پردازي هاي خاص اين سبک مي رسيم که در روايت عاشقانه ي يک ترانه گامي جديد و منحصر به فرد بود.
به ترانه ي برج و کبوتر دقت کنيد که شاعر چه استادانه صحنه آرايي ميکند و سپس مي گويد:
اي پرنده ي من اي مسافر من من همون پوسيده ي تنها نشينم
هجرت تو هر چي بود معراج تو بوداما من اسير مرداب زمينم
و شاید ملموس ترین نمونه ی این روزها ترانه ی درخت باشد که پس از توضيحاتي که در مورد درخت داده مي شود مي شنويم
اون درخت سربلند پر غرور که سرش داره به خورشيد مي رسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

اين شيوه منحصر به ترانه هاي عاشقانه نمي شود . ترانه هاي اجتماعي آن دوره نيز اغلب به صورت تمثيل نوشته مي شد مانند خونه ، جنگل ، بن بست و...(جنتي عطايي ):
سيل غارتگر اومد ازتو رود خونه گذشت پلا رو شکست و رفت زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سيل خونه رو ويرونه کرد پدر پيرمو کشت مادرو ديوونه کرد
که فرياد نسبتا رساتري است .
و حتي در ترانه اي از قنبري اين فرياد را به وضوح مي بينيم :
يه نفر مياد که من منتطر ديدنشم يه نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم
خالي سفروه مونو پر از شقايق ميکنه واسه موجاي سياه دستاشو قايق مي کنه
در نمونه ي ديگر ي از جنتي عطايي داريم :
پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم
که ميتوان گفت اوج ترانه ي معترض در ايران هستند .
مثلث ترانه(جنتي عطايي ، قنبري، سرفراز )در کنار زویا زاکاریان ، منصور تهراني، سعيد دبيري، فرهاد شيباني ،و عده ي معدودي ديگر مانند مسعود اميني و لیلا کسری و... ترانه را به اوج رسانده بود و ترانه ي نوين کاملا يک هنر مردمي به تمام معنا بود .
با وقوع انقلاب به دلايلي ادامه ي کار ترانه براي ترانه سرايان نا ممکن شد يا بايد مي سرودند و در خود مي ريختند يا از خانه مي گريختند که تقريبا مثلث اصلي ترانه (قنبري –جنتي عطايي – سرفراز )در همان روزهای اول انقلاب رخت سفر را بستند. هر چند که جنتی عطایی در سالهای اولیه ی انقلاب ترانه سرایی را کنار گذاشت و به تئاتر و نمایشنامه نویسی پرداخت و در این میان بجز چند نمونه کار معدود از اردلان سرفراز، شهیار قنبری ، زویا و صرفا چند ترانه از ژاکلین (تاکید میکنم صرفا چند ترانه) چيز خاصي از ترانه به چشم نمي خورد در ايران هم با توجه به شرايط انقلاب و پس از آن جنگ، مجالي براي ترانه و موسيقي نبود اگر هم کاري اجرا مي شد سرود حماسي بود که شاعر آن کارها يا علي معلم دامغاني بود يا حميد سبزواري ،که هيچ کدام تا پيش از آن تجربه ي ترانه ي نوين را نداشته اند. (البته تا آنجا که نگارنده مطلع است )
و از جمله تعداد محدود کار پاپي که تا قبل از سال 76و شروع دوباره ي فعاليت موسيقي پاپ در ايران ساخته شد ترانه ي وحدت با صداي فرهاد مهراد بود که آن هم بر اساس يک شعر بود از سياوش کسرايي نه يک ترانه .( کاست برف فرهاد نیز که پیش از سال 76 ضبط شده بود در لس انجلس شکل گرفته بود نه ایران - البته سیب نقره ای با صدای کوروش یغمایی هم در همین سالها در ایران ضبط شد ).
طی این سالها در لس آنجلس موجي از ترانه قوت گرفت که ابتذال را به معني خاص !! و اخص وارد موسيقي پاپ ايران کرد ابتذالي که البته تا پيش از آن نيز در برخي ترانه هاي خوانندگاني مثل سلي ديده مي شد با ترانه ي مشهور بيا چشمامو درآر ! اما امروزه با حالتی مواجه هستیم که اغلب کارهای لس آنجلسی از این نوع ترانه ها بهره می گیرند .به نمونه هايي از کارهاي لس آنجلسي توجه کنيم !
ليلي مال من ليلي مال تو ليلي مال من و تو و يه دنيا ( محمد صالح علا در اين زمينه مي گويد من که بچه ي جنوب شهر هستم نمي تونم ببينم که يکي به دختر همسايه مون به چشم بد نگاه کنه حالا چه طور اين آقا اومده عشقشو با همه تقسيم کرده اين اصلا معقول نيست)
يا به عنوان مثالي ديگر :
باز منو کاشتي رفتي تنها گذاشتي رفتي دروغ نگم بجر من يکي ديگه داشتي رفتي !
اما نمونه ای از یکی از بزرگترین آهنگسازان پیش انقلاب حسن خان شماعی زاده :
هنگام شنا بسته ي دست پا چلفتي
بپا تو مسير دهن کوسه نيفتی
گفتم به تو حرفاي دل عاشقمو
نگني که نگفتي
بد نيست به اين نمونه ها از شهرام خان شب پره هم توجه کنيم !
يه يار خوشگلي دارم خوش آب و گلي دارم
مي گم نده منو آزارم گوش نميده به من !
و
پریزاده نشی گم شی
بری عزیز مردم شی
....
اگه این جوری بشه واویلا !!
اما نمونه ی بارزتر این نوع ترانه ها ترانه هایی ست که با عنوان ترانه ی بندری به خورد مردم داده می شود و صرفا به یک موضوع و تنها از یک منظر می پردازند و گویا تنها تفاوت ترانه ها اسم شهر هاست که گاهی ابادان است گاهی عنوان کلی بندر دارد و گاهی هم آبادان و حومه!!! خوانده می شود و شاید بدیع ترین نمونه ی این کارها ترانه ی دختر تهرونی با صدای سعید باشد که کمی از جنوب غربی ایران فراتر رفته است. چند نمونه ترانه ی بندری:
دختر آباداني بي قراره عاشق شده و خبر نداره
يا
دختر بندری تو چقد نازی اهل آبادان یا که اهوازی
یا
دختر بندر لب تو جون به لبم کرد به خدا
نمونه ی دیگر :
اهواز جونکم جونکم وادی عشقه ...
از سوي ديگر در ايران !
با آزاد شدن موسيقي پاپ کم کم تغييراتي بوجود آمد به قول یغما گلرویی قرق گیتار ها شکست ! بعد از انتشار کاست هایی نظیر دلشوره ، فصل آشنایی ، مسافر، غریبه(کریمی) و... معرفی ترانه سرایان جوان از جمله يغما گلرويي، افشين يداللهي ،بابک روزبه، نيلوفر لاري پور ، پيام پارسا، سعيد امير اصلاني و فعالیت مجدد محمد علی شیرازی و اکبر آزاد .... ترانه ي داخلي ايران به ترانه هاي لس آنجلسي مي چربيد البته نمي توان منکر وجود نوادری مانند مریم حیدر زاده ، رها شايان و ( یکی دونام دیگر که ترجیح میدهم اینجا اضافه نکنم ) شد که رها شایان به گواهي اينسرت آلبوم ها پرفروش ترين ترانه سراي تاريخ ترانه ي ايران است( 400 ترانه در 3 سال ! )
آنهم ترانه هايي که آدم را وادار به تحسين ترانه هاي لس آنجلسي ميکنند براي نمونه بخوانيد ترانه ي زير را :
اي عزيز آسموني توخود عشقي مي دوني گنج قارون دلم رو به پشيزي نمي دوني
مال از ما بهتروني تو چرا دل مي سوزوني چرا قلب عاشقم رو قد عشقت نمي دوني ؟
و.....
شايد معروفترين ترانه ي رها شايان هم ترانه ي دلقک باشد که تنها داراي مضموني اجتماعيست و بس. و از لحاظ ادبي با ترانه ها ي معمولی يد الهي و گلرويي نيز قابل قياس نيست ترانه اي که به قيمت يک ميليون چهارصد هزار تومان به فروش رسيد. (بماند که بعدهابين علي شمس و رها شايان بر سر سوژه ي اين ترانه اختلافاتي پيش آمد و معلوم شد که جناب شايان مضمون را از يکي از ترانه هاي علي شمس عينا منتقل کرده).بگذريم ......
توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما گلرویی را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست
هي بازيگر ! گريه نكن ! ما همه مون مثل هميم !
صبحا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم !
يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش !
يكي ترانه ساز مي شه ، يكي مي شه غزل فروش !
یكي رئيس كارخونه ،‌ يكي يه قاتل شرور !
يكي وكيل ،‌يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور !
و يا ترانه ي عشق لات شاهکار بينش پژوه
آره آره دزدي بده اينو که هر کي(الاغ هم ) مي دونه
اما آخه آدم توي نون شبش وا مي مونه
هيشکي تو دنيا قاتل به دنيا نمياد
دزدي هم ژنتيکي نيست خوب بيکاره خوب کار مي خواد
و در ترانه اي از افشین يدالهي مي خوانيم :
زمانه عشق را اگر فداي سکه مي کند
برو که سقف آرزو هنوز چکه مي کند
اما در اين بين نبايد از موج عاشقانه ي معترض ( که البته این روزها به پرخاشگر تبدیل شده) که بدون شک توسط بابک روزبه و بينش پژوه پايه گذاري شده نيز غافل بود گونه اي که شايد بارزترين نمونه ها ي آن نازک نارنجي (بابک روزبه ) و خيالي نيست (بينش پژوه) باشند.
اين روزا مجنونم مي گه ليلي رو بي خيال بابا
خيلي شيرين بود دلو زد تلخشو عشقه اين روزا
(شاهکار بينش پژوه)

پايان

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/18ساعت 0:10  توسط محمد نویری 



بويِ نون تنوري، بوي حادثه، حس ِ جون گرفتن از بوقِ قطار
تلکليفاي ننوشته ، مشقِ شب ،ترسِ ترکه هاي ناظم و فرار
بوي نون تنوري هاي مادرم ، تو حياطِ خيس و بارون زده مون
کاسه ي اَرده و خُرما و رُطَب ، سرِ سفره هاي ماهِ رمضون
حسِ ناب وسطي زيرِ تگرگ، يادِ زو کشيدناي بي صدا
پا پتي دويدن اونَم سر ظهر توي رابط(۱) به هواي انتها
يادِ خونه ست بوي نون و بوي خاک
عاشقونه ست بوي نون و بوي خاک
ياد روزاي قشنگمون بخير ، ترس و تيله بازي يواشکي
روزاي شيشه شکستن و فرار، روزاي هميشه خوبِ کودکي
وسطي کنج حياطِ مدرسه ، سر تراشيدنا با نمره ي دو (۲)
هَوَسِ مشق ننوشتن سرِ شب، شوقِ تعطيلي و،پِيکِ سالِ نو
اين همه خاطره تو ذهن و به دوش ،يه بغل شکستگي ميون ساک
راهي ام ، راهي خونه م! تو سرم :بوي نون تنوري، بوي نمِ خاک
يادِ خونه ست بوي نون و بوي خاک
عاشقونه ست بوي نون و بوي خاک
زمستان ۸۲(۳)
۱)-*:رابط اسم يه بازيه که بدون توپ انجام مي شه و ازدو دسته ي مدافع و دسته ي مهاجم تشکيل مي شه که دسته ي مدافع بايد بين يه سري خط بايستن و مانع از عبور افراد مهاجم بشن.
چون اگر پاي کسي روي خط ميرفت از دور بازي خارج مي شد به همين دليل بچه ها براي اينکه احتمال خارج شدنشون از بازي کمتر بشه (چون معمولا دمپايي يه مقداري بزرگتر از اندازه ي پاست) بدون دمپايي بازي مي کردن.
۲)-مدرسه ها يه مسئول بهداشت داشتن که دانش آموزا رو مجبور ميکردن موهاشون رو با نمره ي دو ماشين کنن.
۳)- کار اصلي مربوط به زمستان ۸۲ بود که چند روز پيش بازنويسي شد .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/04/14ساعت 15:0  توسط محمد نویری  | 


فکر شب پر ستاره تر باش ! هم خونه شدن قسمت ما نیست
تو یلدای پوسیده ی قصه ، دیگه، واسه ی من و تو جا نیست
مهتابو ببین !سایه نشینه ،از شومی سایه گریه سر کن
باید بری ، از این شب طوفان! پارو نزنی غرقی ! سفر کن !
حالا که به گل نشسته این عشق، از عاشقی قصه حذر کن
اینجا دیگه جای من و ما نیس !پاشو ، برو ، از قصه سفر کن

تو خاک برزخ وحشت
سراسر سایه ی خنجر
ستاره تا ستاره، مرگ
زمین بی وقفه خاکستر.

زنجیر به پای کفترای این گنبد خاکستر و آتش
رویای تموم آدمکها با پنجه ی مرگ در کشاکش
فردا سند زمونه بی ما ،وقف دل عاشقا نمی شه
وهم یه تنفس خیالی،مرگ قصه های عاشقانه می شه
فردا که به گِل می شینه این عشق ، با آرش بي قصه خطر کن
می شم یه کمون و جون من ، تير، با من تا سقوط من سفر کن

که تو این قاب بی فردا
کبوتر تو قفس ها مرد
مترسک خيس و عريون شد
زمین از درد ما تا خورد



محمد نويري
9/4/84
+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/11ساعت 1:48  توسط محمد نویری  | 

وقتي تاريکي ستاره تو  شکست !
وقتي رد خون جلو چشاتو بست
وقتي افتادي تو کوره راه شب
ديدي اين بازي فقط معامله ست
مي رسي اونجا که بايد برسي
به سلامت ! برو شايد برسي

وقتي شب خرخره ي روزو جويد
وقتي جز خودت کسي تو رو نديد
وقتي از غصه مچاله شد تنت
ولي هيچکسي صداتو نشنيد
تازه مي بيني رسيدي ته خط
حتي زندگيتو دزديدن ازت

وقتي تن پوش ستاره شد کفن
وقتي زير آب طلوعتو زدن
وقتي که تا خواستي آرزو کني
روي آرزوت نوشتن قدغن
تازه مي بيني رسيدي ته خط
حتي زندگيتو دزديدن ازت

وقتي خاک مزرعه ت شد شوره زار
بذر کشتت وقتي شد بوته ي خار
وقتي پاپتي شدي تو شيشه زار
همه بوته هات تکيدن تو بهار ...
تازه غصه هامو باور ميکني
فکر کدخداي بهتر ميکني


۵/۴/۸۴
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/04/06ساعت 18:2  توسط محمد نویری  | 



تو چشام يخ زده اشکام رو لبم خنده شکسته
همه جا رفته م و نيستي ديگه پام آبله بسته
روي ايوون ترانه خاليه جاي نگاهت
سر رسيده قصه بي تو !جون سپرده چش براهت !
هر نگاه بي بديلت شد تولد ترانه
اما حالاک ه تو رفتي ! قدغن شده ترانه!
تو چشام يخ زده حسرت تو دلم يه شونه گريه ست
بيا آغوشتو واکن بهترين بهونه گريه ست
تو که آشنا تريني با غريبگي چشمام
تو که انکار سقوطي! توي انهدام رويام
دست تنهامو بگيرو شونه هاتو تکيه گا کن
نازنين وقتشه برگرد عشق من ! منو صدا کن
محمد نويري
۱/۴/۸۴
( اين ترانه مربوط دي ماه ۸۳ بود که امروز باز نويسي شد !)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/04/02ساعت 21:52  توسط محمد نویری  |