
خیلی دور و خیلی نزدیک به پیشنهاد محمد باقر حاجياني
توي سينما فلسطين ، لحظه ها وقتي سيا شد توي لحظه هاي تاريک
مثل شاخه و كبوتر،دستا با هم آشناشد خيلي دور و خيلي نزديک
توي سينما فلسطين آخرين ستاره بودي توي لحظه هاي تاريک
بهترين بهانه ي من، بودي و دوباره بودي خيلي دور و خيلي نزديک
هنو کوله بار اون مرد پردلتنگي آبه
هنو چشماي مسلح پي ديدن شهابه
هنو شن باد و خيانت، توي صحرا نمي تونه، جلوي عشقو بگيره
هنوزم يه مرد عاشق ، روي امنِ شونه ي تو سر ميزاره تا بميره !!
هنوزم اون زن کولي ، تو کف ، فال ما مونده
هنو تصوير من و تو،توي رودخونه جا مونده
هنو رودخونه ي اين شهر بوي عطر تو رو داره
هنو فواره ي آبي تو رو ياد من مياره
اگه حتی نمي تونيم بريم از اين شب تاريک
هنو سينما فلسطين خيلي دورو خيلي نزديک
محمد نويري
مهرماه 84
پُرِ انتظارِ هِق هِق روي برگشتِگي لب
مثل گستاخي کوفه ، مث تنهايي زينب
مث دريا ، مثل بغضِ کوچه هاي غم گرفته
منو تا گريه خطر کن، عمريه دلم گرفته
ببرم ازاين عذاب ِ بي ستاره ي دمادم
بذار تو گريه بسوزم که يه شمع روبه بادم
بذار اين فصل سياهو با تو حاشا کنم اين بار
بذار دستاتو تو دستام و براي آخرين بار
منو تا ترانه تر کن از تو چشمام شبو بردار
ببرم تا لب درياچه ي بغض ِ اين غمِ هار !
***
مث دريا ، مثل بغضِ کوچه هاي غم گرفته
منو تا گريه خطر کن، عمريه دلم گرفته