تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری
بادبادک سنگی یکشنبه 1384/11/23

وقتی که تَنِ لختِ درختا، با زخمه ی باد نعره می زد

وقتی شبحِ  خونیِ تکرار، هر لحظه سراغمون می اومد

وقتی که کبوترای خونی، تو خلوتِ آسمون تکیدن

وقتی که صداهای دروغی، با پنبه صداتو سر بریدن

از پشت کدوم پنجره وحشت، رو کرد به ما و دس تکون داد؟

دستای کدوم پرنده کش بود، بادبادک سنگی دست مون داد؟

 

نگوقسمت کفترا مردنه، نگو قسمته ساقه ها بشکنه

نگو اتفاقه نگو حادثه ست، که رسمِ زمونه همینه که هست 

 

وقتی تو تبِ زمین، ترانه، دس رو گله می کشید و می سوخت

وقتی جَسَدِ همین ترانه، روی لبِ تشنه ی تو می سوخت

وقتی که تموم زندگی تو، تو یه شبِ مه گرفته بردن

وقتی کفنت خون شد و چشمات، روی جسدت بالا آوردن

چشمای کدوم خنجرِ خونی، زل زد توی چشمای  من و تو

دستای کدوم حادثه خط زد، بیداری لحظه های ما رو

 

نگوقسمت کفترا مردنه، نگو قسمته ساقه ها بشکنه

نگو اتفاقه نگو حادثه ست، که رسمِ زمونه همینه که هست 

بهمن 1384

محمد نویری


نوشته شده توسط محمد نویری در ساعت 15:24 | موضوع :
| |
هیس چهارشنبه 1384/11/12

 بگو نیستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنیا شو گرفته ن، بگو رویاشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه میدونم... بگو مُرده

 روزی صد دفعه غلط کردمو مشقَم کردن*
تا به قول خودشون، "ابلیسو آدم کردن
"
تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَری گفتن: "هیس
!
حرف نزن، هیچی نگو، فقط بشین و بنویس

بنویس:هیچ کاری از دست کسی بر نمیاد
بنویس دیگه چشام دلیل روشن نمی خواد
بنویس هر چی رو باید بنویسی، بنویس
"
ولی تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هیس"!

نه دیگه، خسته شدم، وقتشه از اینجا برم!
وقتشه دل بکنم، قربونی شم، اما برم
می رم و اگر کسی جای منو خالی دید
اگه درباره ی من، دوباره چیزی پرسید:

 بگو نیستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنیا شو گرفته ن، بگو رویاشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه میدونم... بگو مُرده

محمد نویری
بهمن84

توضیحات:
* :
دیکته ی شبم هزار دفه غلط کردم بود (یغما گلرویی- بی سرزمین تر از باد )


نوشته شده توسط محمد نویری در ساعت 22:40 | موضوع :
| |
زمین نخل و خاکستر پنجشنبه 1384/11/06

خداحافظ، زمين من، خداحافظ که من مي رم
خدا حافظ که با عشقِ دوباره اومدن، مي رم
به اميدي که تو چشمام تموم کوچه هاي تو
مث دلتنگي اينجا، دوباره زنده شن مي رم

به ياد غربت ساحل، هلالِ آهني رو آب
پلاي مونده رو آب و عبورِ خسته ي مردم
به ياد بچگي امروز، تموم شهرو مي بوسم
بهارستان و فرهنگ شهر ، امانيه، پلِ پنجم

به ياد بوق ماشينا, غروب سرخ تابستون
هواي شرجي مرداد، صداي قل قل قليون
به ياد بوي سمبوسه، فلافل با سس فلفل
هوايِ قايق و پارو، غروبِ جمعه ي کارون

تن کارونو می بارم، تموم شهر و می بوسم
رو خاکت پا که میذارم دوباره بوسه می نشونم
تموم شهرو می بوسم، تو بهت لحظه ی آخر
برای آخرین دفعه ،تو اوج گریه می خونم :

خداحافظ زمين من، زمين نخل و خاکستر
خداحافظ که با عشق دوباره اومدن مي رم
به اميدي که توي من تموم کوچه هاي تو
مث دلتنگيِ هرشب، دوباره زنده شن مي رم

محمدنويري
بهمن ماه 84


نوشته شده توسط محمد نویری در ساعت 15:17 | موضوع :
| |