تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری

به یاد دلخوشی های فراموش به قاسم طوبایی

 

شنبه های بارونی، جمعه های طوفانی

بوسه های یک ریز و خنده های طولانی

لجظه های بی تابِ مات چشم هم بودن

هفته های بی شطرنج، نیمکتای سیمانی

 

همه یادت رفته، همه یادم مونده!

دوری و چشماتو، بی کسی ترسونده

انگاری یادت نیست، روی دیوار باغ

عکس اون قلبی که به تو دادم مونده!

 

واسه تا شعله رفتن لحظه هامو، مث پروانه ها از بر نبودی

تو رگبار زمستون برج بودم، ولی واسه یه دم کفتر نبودی !

برای گریه کردن شونه هاتو، همیشه توی هق هق کم میارم

ببین سر روی دیوارا می ذارم، تو از دیوار که کمتر نبودی

خراب با تو بودن بودم اما، کنار من یه لحظه سر نکردی

تموم لحظه هایی که شکستم، منو می دیدی و باور نکردی

منو می دیدی و باور نکردی، که دستام بعد حاشای تو پوچه!

صدام از بی تو بودن زخم برداشت، ولی نشنیدی و باور نکردی

 

کوچه ی سه ی غربی*، مرد کولیِ کف بین

کلبه های دریایی، چادرای فروردین

موج و قایق و پارو؛ قلعه ماسه ای، دریا

هفته های بی خوابی، انتهای فروردین

 

همه یادت رفته، همه یادم مونده!

دوری و چشماتو، بی کسی ترسونده

انگاری یادت نیست، رو شنای (شن های) ساحل

عکس اون قلبی که به تو دادم مونده!

 

محمد نویری

اسفند 84

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/11ساعت 2:56  توسط محمد نویری  | 

بادبادکای کاغذی،آسمونای تو به تو
سنگایی که هفتا نشد، حتی تو خواب و آرزو
ثانیه هایی که گذشت، خاطره هایی که نموند
من و دوتا دست کبود، ترکه ی خیس آلبالو

 دستایِ من زیرِ درختِ آلبالو گُم شده

بَس که کَسی نبود تو بارون بیاد

بس که نوشتم «بابا نان داد» ولی

کسی نمونده بود که با نون بیاد!

 

بادبادکامون عمریه، سر نزده به آسمون

کلافه، لای شاخه هاست، کلاف توی دستمون

سنگا حالا هفتا شده اما رو گور آرزو

زیر درخت آلبالو یه ترکه ست و سه قطره خون!

 

دنیایِ من زیرِ درختِ آلبالو گُم شده

بس که نخ بادبادکا طناب دارشون شد

بس که پرنده ها غمِ سنگامو سر بریدن

ولی نصیب آسمون رد سه قطره خون شد

 

محمد نویری

بهمن 85

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/09ساعت 0:36  توسط محمد نویری  | 

تو اينجايي، توي ناباورِ خواب

تو بهت اين شبِ بي بسترِ خواب!

تو اينجايي، تو روياي همين شب

تو اينجايي تو اين تصوير بي قاب!

 

تو اينجايي که رويا مهربونه

تو اينجايي، که شب تکرار بوسه ست

تو اينجايي، که تو اين بهتِ مشکوک

ترانه لب به لب، تکرار بوسه ست

 

تو اينجايي و تو اين خواب مبهم

تا اونجايي که جا داره باهاتم!

تا اونجايي که شب پا ميده هستم

تا اونجايي که را داره باهاتم!

 

نگاه کن خواهش موندن تو چشمام

سرش رو پيش گريه خم نکرده!

شبِ بي بوسه ي دور از تو بودن

هنو به گريه وادارم نکرده

 

بگو هستي، از اين رويا نمي ري

بگو مي موني و تنها نمي ري

بگو دستامو مي گيري، نمي ري

بگو ميميري و اما نمي ري

 

بگو، هستي که ترس من بريزه

بذار ترس سفر کردن بريزه

بذار تو حسرت دستات بسوزم

که حتي حسرت دستات عزيزه!

 

بگو از توي خواب من نمي ري

بگو تا بوسه ها هستن نمي ري

بگو دستامو مي گيري، نمي ري

بگو هستي و تا مردن نمي ري

 

بخشی از یک ترانه ی بلند.

محمد نويري

28اسفند84-5 فروردين 85

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 22:27  توسط محمد نویری  |