تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری

پر از تاولِ جاده هاي سياه، مثِ پيچ و تاب سرابِ سفر
پر از خونه هاي خراب کوير، مث زلزله، نه! نه! ويرونه تر!
پر از کفترای مچاله شده، مث آسمونایی که ته کشید!
مث بطریایی که خالی شد و مث حس و حالی که از سر پرید
پر از اضطرابم، پر از پيچ و تاب، پر از شب پر از قحطي آفتاب
پر از ترس مرگم مث کفتر و - پر از بوی خونم شبيه خشاب!

ولی امشب از نو به من تکيه کن، به من نازنینم، به من تکيه کن
به من نازنینم، اگر خم شده م، اگر نقطه چينم به من تکيه کن
به من تکيه کن، کوهه اين شونه ها!

مث سرفه ي ساز از زخمه و، مث آسمونِ پَسِ ميله ها
مث لحظه های يه سربازِ گم، توی خونه هاي سفيد و سيا
از آوار و تکرارِ وحشت پُرم، مث سايه با سايه خط مي خورم
مث موريانه م که چوب خطِ روزاي سيامو دارم مي خورم!
پر از وحشت و خسته از بی کسی، پر از پيچ و تابِ سقوطم که بي...
که بی ...تو پر از ترسِ ويروني ام، تو اين ضجه هاي دمادم ولي..

به من تکيه کن مث ابر بهار رو کوه همين شونه ها سر بذار
شبيه غروب از رو شونه م بريز، بريز و طلوعو سراغم بيار!
سفر کن به اندوه اين شونه ها

محمد نویری
اردیبهشت ۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/19ساعت 16:2  توسط محمد نویری  | 

                                                به صادق طولابی

یه مرد و یه کبریت یه کیف و یه جف کفش

شب بی کسی رو قدم می زنن

پی حادثه قانون جنگلو

با پاهای خسته به هم می زنن

هوا ابریه، ابرای نیمه شب

سر جنگل کاجو از ته زده ن

یه مرد و یه کبریت یه پالمال آبی

یه کیف ویه جف کفش، به تنگ اومده ن

روی خش خش خسته ی نیمه شب

هنو داره خون و جنون می چکه

یه مرد مونده و یه شبِ ابری و

دوتا پای خسته از این معرکه

زمین نا نداره، شب از مه پُره

پره قلب کاجا پر از دلهره

یه مرد و یه جف کفش، زمین می خورن،

غرور یه جنگل زمین می خوره

 

زمین می خوری، خسته و بی رمق،

هنوز اما تو چشم بی خواب من  

یه مرد و یه جنگل، یه کیف و یه جف کفش

تو خاکستر هم  قدم می زنن

 

محمد نویری

اردیبهشت ۸۵

* به جنگل سوزی یک شنبه ۲۷ فروردین ۸۵

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 14:26  توسط محمد نویری  |