طاقت میارم، با غمت، نشکن سکوت خونه رو
طاقت میارم، خوب من، تنهام نذار، تنها نرو
با آخرین تصویرمون، تقدیر ریلای قطار
طاقت میارم نازنین، با من بمون، طاقت بیار
نشکن سکوت خونه رو این خونه جای گریه نیست
طاقت بیار با روزگار، فرصت برای گریه نیست
طاقت بیار حتی اگه دستای قسمت پا نداد
حتی اگه هیچکی منو هم پا و هم بغضت نخواد
طاقت بیار، از روزگار، می شه شبا رو پس گرفت
از لحظه های کاغذی می شه بهارو پس گرفت
با من بمون تا ما شدن تو این شب دیوونه وار
تنهای من، تنها نرو، اینجا بمون، طاقت بیار
محمد نویری / فروردین 86
نگو دلواپس این لحظه هایی، که رنگ پوکه و ترکش ندارن
نگو دلواپس ابرای تاری، که با چشما سر سازش ندارن
نگو دلواپسی دلواپس من، که دیگه تو رگم غیرت نمونده
که حرفاتو نمی فهمم که غربت منو تا مرز بیزاری کشونده
نگو پابند این خاکی که دیگه، تن این خاک بوی خون نمی ده
دیگه هیچکی نمونده روی خاک و کسی واسه من و تو جون نمی ده!
کسی اینجا پلاکای غریبو به سمت آسمون راهی نکرده
کسی تو سنگرای بی سرانجام منو تا گریه همراهی نکرده
کسی باور نکرده این صدا رو کسی این خاک خونی رو نمی خواد
نگو تا کربلا راهی نمونده، که هیچکی این نشونی رو نمی خواد
حالا من موندم و تنهایی تو، تو و پاهای جا مونده تو سنگر
حالا من موندم و این پوکه هایی، که تیرش توی پاهاته برادر
نگو چین و چروک این دو تا دست،دلیل گریه های تو نمی شه
دروغه! این عصاهای دروغی برای من که پای تو نمی شه
هنوزم رمز ما، فریاد درد و هنوزم بوی خون تو بغضمونه
هنوزم زیر پامون باغ مین و تو چشمامون سیاهِ آسمونه
نگو دلواپس این لحظه هایی، که رنگ پوکه و ترکش ندارن
نگو دلواپس ابرای تاری، نگو دلواپسی دلواپس من
محمد نویری
/ اسفند ۸۵

