وقتی رفتم کسی بدرقه م نکرد، کسی تنهاییمو از من نگرفت
کوچه ای با کاسه های بدرقه جلو رامو وقت رفتن نگرفت
کسی بارونیِ چشمامو نخواست کسی تنهایی دستامو ندید
بودنم فرقی واسه کسی نداشت، وقتی رفتم کک هیچکس نگزید!
میون جاده ها، گم می شم اما، بذار این لحظه ها رو با تو باشم
نذار این جوری تسلیم سکوت شبای ابری بی انتها شم
وقتی رفتم، از تموم خونه ها، بوی حلوای جنوبی می اومد
وقتی رفتم، آسمون کل می کشید، شیشه ی پنجره ها دهل می زد
وقتی رفتم، وقتی رفتم، یه نفر، رو به کوچه ها نگفت سفر به خیر
یه نفر نگفت که یاد كوچه ها، یاد آدمای دربدر به خیر
میون جاده ها، گم می شم اما، بذار این لحظه ها رو با تو باشم
نذار این جوری تسلیم سکوت شبای ابری بی انتها شم
محمد نويري / بهمن ۸۵


