تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری -

         

سيري در ترانه سرايي ايران

 

سالهاست كه"هفته هاي خاكستري"راجمعه به (جمعه)با شوقي( كودكانه سپري مي كنيم )و "سر كلاس نقاشي""سقوط غزلك" را" قدغن" مي دانيم.عمريست "بوي خوب گندم" را نفس مي كشيم و از" نفس" "به خود مي رسيم".نفرين نامه ها را بر "پوست شير" مي نويسيم و با "گنجشكاي خونه" آواز سر مي دهيم بي آنكه بدانيم كودكانه را كه سرود  پوست شير را كه گفت واردلان با هجرت در جستجوي چه بود.

شروع ترانه نويسي در ايران تقريبا  با ورود موسيقي پاپ  آغاز شد و تا پيش از آن  نمونه ي بارزي از ترانه به چشم نمي خورد بجز تصنيف هاي معدودي از شيدا و عارف قزويني ! بعد ها . پرويز وكيلي ،  پرويزمقصدي ، مرحوم رهي معيري و … از زمره جمله افرادي بودند كه با همراهي افرادي چون حميد قنبري (پدر شهيار قنبري) و استاد زولاند (پدر فريد زولاند كه از افغانستان به ايران مهاجرت كرد) پايه گذار موسيقي پاپ در ايران شدند تا پيش از اين دوره چون کلام اصولا نمي توانست موج به خصوصي را ايجاد کند و هيچ کس نيز به مضمون ديگري در تصنيف نپرداخته بود  ترانه ها محدود مي شدند به زلف و غمزه و مي و معشوق  و حتي اگر گاهي  تصنيفي به زبان عاميانه نوشته مي شد باز هم به همين موارد تکراري و  وسطحي پرداخته مي شد

امشب شب مهتابه حبيبم رو ميخوام                  حبيبم اگر خوابه طبيبم رو ميخوام

و در نمونه اي ديگر مي شنويم :

پرسون پرسون لرزون لرزون اومدم در خونه تون                                 يواش يواش يواشکي  اومدم در خونه تون

يک شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم آه                    گفتم به خدا قهر گناهه دل منتظر و چشم براهه

تا بعدها در دهه ي 40 شاملو  دست به تجربياتي مانند دختراي ننه دريا  و پريا مي زند و فروغ نيز کلام محاوره را در علي کوچيکه مي آزمايد اما هيچکدام نمونه هاي ماندگاري  از ترانه نمي شوند  و درمورد ترانه هاي شاملو گفته اند بيش از آنکه مربوط به بحث ترانه باشند وارد طبقه ي فولکلور مي شوند

اما شروع موج نويني که منجر به شکل گيري ترانه در هيئت و فرم فعلي شد مربوط مي شود به ورود راديو و تلويزيون به داخل ايران و پس از آن تشکيل استوديو طنين  در يک زير زمين خانگي !

که به ترانه يک رنگ و بوي اجتماعي داد و ديگر "من" ترانه سرا يک "من" محدود  نبود و ديد اجتماعي وارد ترانه شد  حتي  در ترانه هاي عاشقانه هم مي شد ديد اجتماعي و يا حد اقل ديدي جديد نسبت به معشوق رامشاهده کرد که تا پيش از آن دوره ديده نمي شد نگاهي که تا حد بسيار زيادي تحت تاثير ادبيات معاصر بود يعني شعر نو نيمايي و ترانه ها با سبک و سياقي تقريبا مشابه اين  موج شکل مي گرفت.

براي مثال در ترانه ي حرف که يک عاشقانه ي محض است  مي خوانيم :

اگه قيمتي ترين سنگزمينم توي تابستون دستاي تو برفم                        اگه حرفاي قشنگ هر کتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

که تا پيش از اين  چنين تعبير شاعرانه اي نسبت به عشق نمي ديديم  تا جايي که مطالعات نگارنده ياري مي کند .اوج بدعت در تصنيف و تصنيف سازي پيش از اين مربوط مي شد به  ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده و مرا ببوس با صداي حسن گلنراقي  که بازهم ماشين مشدي ممدلي تنها به خاطر بدعت زباني اش از ديگر آثار جدا مي شد نه به خاطر بدعت  معاني و در اين ميان تنها يک اثر چشمگير (مرا ببوس ) با قي مي ماند و ديگر هر چه از ترانه داريم مربوط مي شود به  جرياني که بعد از قصه ي وفا (جنتي عطايي )و از آن مهم تر قصه ي دوماهي (قنبري)شکل گرفت  يعني گونه اي از تصنيف که نام ترانه ي نوين را به خود گرفت . باديدي نسبتا ريز بينانه تر و نسبتا انتقادي.

ترانه اي که نگاهي  جديد و مجزا نسبت به جامعه ي بيرون خود داشت و اغلب در عاشقانه ترين ترانه هاي اين موج نيز نگاه اجتماعي به چشم ميآيد آنگونه  که در ترانه ي پل (جنتي عطايي ) مي خوانيم

کسي به فکر مريم هاي پرپر کسي به فکر  کوچ کفترا نيست                  به فکر عاشقاي دربدر باش به غير از ما کسي به فکر ما نيست

ترانه هايي که به معضلات اجتماع مي پرداختند و به همين دليل مورد اقبال عمومي  قرار گرفتند  عاملي که بعدها موجب شد ترانه به يک سلاح مبارزاتي تبديل شود ترانه اي که چه با طنز و چه با تمثيل سعي در بررسي و معضلات اجتماعي جامعه داشت توجه کنيد  به :

 عصر چار شنبه من ،‌ عصر خوشبختي ما !! ( لازم به ذکر است كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).که طنزي تلخ و گزنده دارد.

يا به ترانه ي  بن بست از جنتي عطايي :

ميون اين همه کوچه که به هم پيوسته کوچه ي قديمي ما کوچه ي بن بسته .

يا باز هم در نمونه هاي بارز تر اين نوع ترانه به قصه پردازي هاي خاص اين سبک مي رسيم  که در روايت عاشقانه ي يک ترانه  گامي جديد و منحصر به فرد بود.

به ترانه ي برج و کبوتر دقت کنيد که شاعر چه استادانه صحنه آرايي ميکند و سپس مي گويد:

هي پرنده ي من اي مسافر من من همون پوسيده ي تنها نشينم                                هجرت تو هر چي بود معراج تو بود من هنوز اسير مرداب زمينم

يا  اين اوخر در ترانه ي درخت(جنتي عطايي) پس از  توضيحاتي که در مورد درخت  داده مي شود  مي شنويم

اون درخت سربلند پر غرور که سرش داره به خورشيد مي رسه منم منم                   اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

اين شيوه منحصر به ترانه هاي عاشقانه نمي شود . ترانه هاي اجتماعي آن دوره نيز گاه به صورت تمثيل نوشته مي شد مانند خونه (جنتي عطايي ):

سيل غارتگر اومد  ازتو رود خونه گذشت                         پلا رو شکست و رفت زد و از خونه گذشت

دست غارتگر سيل خونه رو ويرونه کرد                            پدر پيرذمو کشت مادرو ديوونه کرد

و يا و بوي خوب گندم (قنبري)

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا                  شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

...

بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو                         يه وجب خاک مال من هر چي مي کارم مال تو

که فرياد نسبتا رساتري است  و حتي در ترانه ي  ديگر ي از قنبري اين فرياد را به وضوح مي بينيم :

يه نفر مياد که من منتطر ديدنشم                      يه نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم

خالي سفروه مونو پر از شقايق ميکنه                                 واسه موجاي سياه دستاشو قايق مي کنه

در نمونه ي ديگر ي از جنتي عطايي داريم :

پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو                   من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم

که ميتوان گفت اوج ترانه ي معترض در ايران هستند .

مثلث ترانه(جنتي عطايي ، قنبري، سرفراز )در کنار منصور تهراني، محمد صالح علا، سعيد دبيري، فرهاد شيباني ،و عده ي معدودي ديگر مانند مسعود اميني و محمد علي شيرازي ترانه را به اوج رسانده بود و ترانه ي نوين کاملا يک سبک مردمي به تمام معنا بود .

با وقوع انقلاب به دلايلي ادامه ي کار ترانه براي ترانه سرايان  نا ممکن شد  يا بايد مي سرودند و در خود مي ريختند يا از خانه مي گريختند که تقريبا مثلث اصلي ترانه (قنبري –جنتي عطايي – سرفراز )بجز قنبري که سال 59 از ايران کوچ کرد،  در همان سال   57  رخت سفر را بستند

اما بازهم بجز چند نمونه کار معدود چيز خاصي از  ترانه به چشم نمي خورد در ايران هم با توجه به شرايط انقلاب  و پس از آن جنگ، مجالي براي ترانه و موسيقي نبود اگر هم کاري اجرا مي شد سرود حماسي بود  که شاعر آن کارها يا علي معلم دامغاني بود يا حميد سبزواري ،که هيچ کدام تا پيش از آن تجربه ي ترانه ي نوين را نداشته اند. (البته تا آنجا که نگارنده مطلع است )

و تنها کار پاپي که تا قبل از سال 76و شروع دوباره ي فعاليت موسيقي پاپ در ايران  ساخته شد ترانه ي وحدت با صداي فرهاد مهراد بود که آن هم بر اساس يک شعر بود از سياوش کسرايي نه يک ترانه .

در لس آنجلس هم موجي از ترانه قوت گرفت که ابتذال را به معني خاص !! و اخص وارد موسيقي پاپ ايران کرد ابتذالي که البته تا پيش از آن نيز در برخي ترانه هاي خوانندگاني مثل سلي ديده مي شد  با ترانه ي مشهور بيا چشمامو درآر !

به نمونه هايي از کارهاي لس آنجلسي توجه کنيم !

ليلي مال من  ليلي مال تو ليلي مال من و تو و يه دنيا (که محمد صالح علا در اين زمينه مي گويد من که بچه ي  جنوب شهر هستم  نمي تونم ببينم که يکي به دختر همسايه مون به چشم بد نگاه کنه حالا چه طور اين آقا اومده عشقشو با همه تقسيم کرده اين اصلا معقول نيست  )

يا به عنوان مثالي ديگر :

باز منو کاشتي رفتي تنها گذاشتي رفتي                             دروغ نگم بجر من يکي ديگه داشتي رفتي !

يا بازهم ترانه هايي که به نام بندري به خورد جوانان ما داده مي شه ترانه هايي که همه و همه به تنها يک چيز مي پردازند و حتي سعي نمي کنند اين موضوع را از منظر ديگر ببينند

دختر آباداني بي قراره                   عاشق شده و خبر نداره

يا

حليمه درو وا کن

و نمونه اي از يکي از بزرگترين آهنگسازان پيش از انقلاب حسن شماعي زاد:

هنگام شنا بسته ي دست پا چلفتي بپا تو مسير دهن کوسه نيفتي                              گفتم به تو حرفاي دل عاشقمو نگني که نگفتي

بد نيست به اين نمونه از شهرام شب پره هم توجه کنيم !

يه يار خوشگلي دارم خوش آب و گلي دارم                                     مي گم نده منو آزارم گوش نميده به من !

از سوي ديگر در ايران !

با آزاد شدن  موسيقي پاپ کم کم تغييراتي بوجود آمد

 يغما گلرويي در اين باره در کتاب تنها براي تو مي نويسم بي بي باران مي گويد :

(( كم كم قرق گيتارا شكست! اونم چه شكستني !؟ ترانه هاي به دردبخور چند ساله ي اول به تعداد انگشتاي يه دست هم نبود! آهنگسازا آهنگسازي رو با مونتاژكاري اشتباه گرفته بودن! همه جور صدايي پيدا مي شد! صداهاي تو دماغي! صداهاي بدلي! صداهاي شنيدني… تمام حنجره ها خوب بودن اما اكثر خواننده ها از يه عضو دوگانه ي ديگه بي بهره بودن! ترانه ها عربده ي سكوت بود! ترانه هاي نالان! ترانه هاي نادان ! ترانه هاي تار!…))

کم کم  باآمدن ترانه سراهاي جوان به صحنه  از جمله يغما گلرويي، افشين يداللهي (شاعر مسافري از هند ،افتخار شرق و...) بابک روزبه، نيلوفر لاري پور ، پيام پارسا، سعيد امير اصلاني و.... ترانه ي داخلي ايران به ترانه هاي لس آنجلسي مي چربيد البته نمي توان منکر وجود رها شايان شد که به گواهي اينسرت آلبوم ها پرفروش ترين ترانه سراي تاريخ ترانه ي ايران است( 400 ترانه در 3 سال ! )

آنهم ترانه هايي که آدم را وادار به تحسين ترانه هاي لس آنجلسي ميکنند  براي نمونه بخوانيد ترانه ي زير را :

اي عزيز آسموني توخود عشقي مي دوني                          گنج قارون دلم رو به پشيزي نمي دوني

مال از ما بهتروني تو چرا دل مي سوزوني                          چرا قلب عاشقم رو قد عشقت نمي دوني ؟

و.....

شايد معروفترين ترانه ي رها شايان هم ترانه ي دلقک باشد که  تنها داراي مضموني اجتماعيست و بس. و از لحاظ ادبي با متوسط ترين ترانه ي يد الهي و گلرويي نيز قابل قياس نيست ترانه اي که به قيمت يک ميليون چهارصد هزار تومان به فروش رسيد. (بماند که بعدهابين علي شمس و رها شايان بر سر سوژه ي  اين ترانه اختلافاتي پيش آمد و معلوم شد که جناب شايان مضمون را از يکي از ترانه هاي علي شمس عينا منتقل کرده).بگذريم ......

در حال حاضر هم  چون ترانه سرايان لس آنجلسي  از محيط ايران دورند  و آشنايي چنداني با فضاي فکري جوانان ايران ندارند اکثر خوانده هاي لس آنجلسي به سراغ ترانه سرايان داخل کشور مي روند .از جمله  سياوش قميشي (يغما گلرويي و ترانه ي تاک از مسعود هوشمند ) منصور و افشين (بابک روزبه ) آسف (يغما گلرويي )پويا (بابک صحرايي ) و شادمهر هم کماکان ترانه هاي خود را از طريق شاهکار بينش پژوه  نيلو فر لاري پور  و....   تهيه مي کند.

توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست. نماد نسلي كه مي خواهد بدون نقاب تنها جاي خود فرياد زند! ترانه اي كه اتفاقا توسط سياوش قميشي اجرا شده است.

 هي بازيگر !  گريه نكن ! ما همه مون مثل هميم !                               صبحا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم !

يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش !                                يكي ترانه ساز مي شه ، يكي مي شه غزل فروش !

كي رئيس كارخونه ،‌ يكي يه قاتل شرور !                                         يكي وكيل ،‌يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور !

و يا ترانه ي عشق لات شاهکار بينش پژوه

آره آره دزدي بده اينو که هر کي مي دونه                                       اما آخه آدم توي نون شبش وا مي مونه

هيشکي تو دنيا قاتل به دنيا نمياد                                      دزدي هم ژنتيکي نيست خوب بيکاره خوب کار مي خواد

 و ...

يا در ترانه هاي داش آکل و پي اچ دي  از شاهکار بينش پژوه :

اون روزا سيد ما واسه خودش قدرتي بود                           حالا قدرت شده پول و سکه و زر داش آکل

مردو مردونگي رو جدي نگير که قصه بود                        توي طوقي تو گوزنا توي قيصر داش آکل

و در پي اچ دي:

در اتاقي دلگير طعم تلخ سيگار                       مدرک پي اچ دي بر فراز ديوار

صف کوتاه شعور صف طولاني نان                                 قرص ده تا دهتا چاي ليوان ليوان

يا در ترانه ي او مثبت از افشين يدالهي  مي خوانيم :

زندگي گله اي /آدماي فله ي/ دلخوشي شون قيافه /تو ژستن و کلافه/بيدارن وخواب مي بينن/ سايه رو آفتاب مي بينن /با عينکاي دودي /با موهاي عمودي.

يا باز هم در ترانه ي ديگري از يدالهي مي خوانيم :

زمانه عشق را اگر فداي سکه مي کند                                برو که سقف آرزو هنوز چکه مي کند

در اين بين  نبايد از موج عاشقانه ي معترض که بدون شک توسط بابک روزبه  و شاهکار بينش پژوه پايه گذاري شده  نيز غافل بود گونه اي  که شايد  بارزترين نمونه ها ي آن  نازک نارنجي (بابک روزبه ) و  خيالي نيست (بينش پژوه) باشند .

اين روزا مجنونم مي گه ليلي رو بي خيال بابا                     خيلي شيرين بود دلو زد تلخشو عشقه اين روزا (شاهکار بينش پژوه)

در پایان لازم می دونم از دوست خوبم سعید کریمی بابت کمک هایی که به من کرد برای تکمیل این مقاله تشکر کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1383/11/09ساعت 1:50  توسط محمد نویری  |