نازنين برگرديم
نازنین بر گردیم هردو کم آوردیم
قصه پوشالی بود هردو باورکردیم
از عطش خشکیدیم سوی دریا رفتیم
همقدم بودیم و هر دوتنها رفتیم
در غزل روییدیم در شب روییدن
هردوسرشار از عشق عاصی از پوسیدن
من حریص باور درحریم اقرار
مملو از تنهایی از تو اما سرشار
من پی آیینه تو به فکر دیوار
از من اصرار به عشق از تو تنها انکار
هر چه خواندم از ما تو پی خود بودی
در افول قصه آنکه بد شد بودی
هر چه خواندم از ما هر چه خواندم از تو
باز دوری کردی روز و روزی از نو
نازنین بر گردیم هردو کم آوردیم
قصه تکراری بود هردوباور کردیم
محمد نویری
19فروردین 84
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/01/21ساعت 13:46 توسط محمد نویری
|