خداحافظ
دستهاي بي تاب غصه چين خداحافظ
خوابهاي زيباي سرزمين خداحافظ
قصه گوي تنهايي همسکوت فريادم
قصه هاي غمگين دلنشين خداحافظ
با لبي پر از تاول گريه هاي ماسيده
با رخ اسف باري اين چنين خداحافظ
مي روم نمي مانم خاک ماندن اينجا نيست
شاخه هاي تنهاي بي زمين خداحافظ
مي روم که پائيز از شاخ و برگ من روئيد
سبز قصه ها بدرود هفت سين خداحافظ
شب مرده ترين گريه در بغض ترک خورده!
همستیز این مرد شب نشين خداحافظ
بغض شب نباريده !عقده هاي گنديده !
آتش بشويد امشب با همين خداحافظ
خورشيد بسوزانيد در حلقه ي اين آغوش
با بوسه اي از جنس داغ اين خداحافظ
انتهاي اين قصه , تصوير شب آخر
بغض مرد تنها و آخرين خداحافظ
محمد نویری
18اردیبهشت 84
+
نوشته شده در دوشنبه
1384/02/19ساعت 14:8 توسط محمد نویری
|