تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری -
خواب قصه

نمي پرسم چرا قصه توقاب گريه مي سوزه
چرا هيچکي به حال ما دلش حتي نمي سوزه
نمي پرسم چرا خواب ستاره غرق کابوسه
چرا تابوت خورشيدي که مرده قاب فانوسه
نمي خوام از ته قصه دليل غصه ها رو شه
که حتي ديدن رويا توخواب قصه پاپوشه
فقط ميخوام بدونم که چرا تو گريه مي خندي
به اين خواب پر از بختک چرا چشماتو مي بندي


نمي پرسم کدوم حسرت تو را تا مرز بغض آورد
کدوم يخ باد وحشي بود گلاي قصه تو پژمرد
نمي پرسم کدوم شيون سکوت شهرتو آشفت
کلاغ قصه ي کي بود به دشمن اسم شب رو گفت ؟

نميخوام از سقوط شب بگي و قتي که پلکاتو
توخواب گريه مي بندن که مي دزدن نفسهاتو
فقط ميخوام بدونم که چرا با اين همه بازم
به اين افسانه پابندي چرا مومن به اعجازم

محمد نويري
۳۰/۲/۸۴
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/03/03ساعت 14:16  توسط محمد نویری  |