فکر شب پر ستاره تر باش ! هم خونه شدن قسمت ما نیست
تو یلدای پوسیده ی قصه ، دیگه، واسه ی من و تو جا نیست
مهتابو ببین !سایه نشینه ،از شومی سایه گریه سر کن
باید بری ، از این شب طوفان! پارو نزنی غرقی ! سفر کن !
حالا که به گل نشسته این عشق، از عاشقی قصه حذر کن
اینجا دیگه جای من و ما نیس !پاشو ، برو ، از قصه سفر کن
تو خاک برزخ وحشت
سراسر سایه ی خنجر
ستاره تا ستاره، مرگ
زمین بی وقفه خاکستر.
زنجیر به پای کفترای این گنبد خاکستر و آتش
رویای تموم آدمکها با پنجه ی مرگ در کشاکش
فردا سند زمونه بی ما ،وقف دل عاشقا نمی شه
وهم یه تنفس خیالی،مرگ قصه های عاشقانه می شه
فردا که به گِل می شینه این عشق ، با آرش بي قصه خطر کن
می شم یه کمون و جون من ، تير، با من تا سقوط من سفر کن
که تو این قاب بی فردا
کبوتر تو قفس ها مرد
مترسک خيس و عريون شد
زمین از درد ما تا خورد
محمد نويري
9/4/84
+
نوشته شده در شنبه
1384/04/11ساعت 1:48 توسط محمد نویری
|