سالهاست كه"هفته هاي خاكستري"راجمعه به (جمعه)با شوقي( كودكانه سپري مي كنيم )و "سر كلاس نقاشي""سقوط غزلك" را" قدغن" مي دانيم.عمريست "بوي خوب گندم" را نفس مي كشيم و از" نفس" "به خود مي رسيم".نفرين نامه ها را بر "پوست شير" مي نويسيم و با "گنجشكاي خونه" آواز سر مي دهيم بي آنكه بدانيم كودكانه را كه سرود پوست شير را كه گفت و اردلان با هجرت در جستجوي چه بود.
شروع ترانه نويسي و تصنیف سازی در ایران تقریبا با ورود رادیو به ایران آغاز شد و تا پيش از آن نمونه ي بارزي از ترانه به چشم نمي خورد بجز تصنيف هاي معدودي از علی اکبر خان شیدا و عارف قزويني !
بعد ها پرويز وكيلي ، بیژن ترقی، مرحوم رهي معيري ، هوشنگ ابتهاج، تورج نگهبان و … از زمره جمله افرادي بودند که با برنامه ی رادیویی گل ها گام های موثری در راه متفاوت کردن تصنیف برداشتند .و پس از آن با تلاش های بابک افشار ، پرویز مقصدی ، پرویز اتابکی و... استودیویی در تهران تاسیس می شود با نام استودیو طنین که تولیدات خصوصی این استودیو کم کم پایه گذار موسیقی پاپ خصوصی و ترانه ی نوین می شود .
پيش از اين دوره کلام اصولا نمي توانست موج به خصوصي را ايجاد کند به دلایلی از جمله اینکه موسیقی رسمی منحصر بود به مجالس و بزم های شاهانه و موسیقی دیگری که وجود داشت موسیقی ای بود که در کوچه و بازار اجرا می شد و اکثرا تکرار ترانه های فولکلوریک بود. اما با ورود رادیو به ایران موسیقی جنبه ی تازه تری می یابد که همین موضوع باعث ایجاد تحرکاتی در زمینه ی تصنیف می شود .که برنامه ی گلها با همکاری علی تجویدی ، پرویز یاحقی و همایون خرم و ...زاییده ی همین موج است. تصنیف هایی که پیش از این دوره نوشته می شد اغلب در فضای عرفانی و عاشقانه ی قرن های پیش و متاثر از همان کلام بود.و در این گونه تصانیف همیشه با معشوقی سیاه چشم و سیاه مژگان و کمر باریک مواجه هستیم و در تمامی این تصانیف با می و مستی و معشوق و فراغ و وصل و.. در ارتباطیم .
یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش چون گذری گو که زهجرش به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم
اما تحرکاتی که در اثر این موج به بوجود می آیند تصنیف را از این حالت کلیشه ای خارج می کند :
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران
پیش از این دوره اگر هم حرکتهایی صورت می گرفت ، تحرکاتی بود که ارزش هنری چندانی نداشته و صرفا دارای زبان محاوره ای بود:
پرسون پرسون یواش یواش اومدم در خونه تونترسون ترسون لرزون لرزون اومدم در خونه تون
يک شاخه گل در دستم سر راهت بنشستم آه
از پنجره مرا دیدی همچون گلها خندیدی آآآآآه
گفتم به خدا قهر گناهه دل منتظرو چشم براهه....
البته در این میان ( در دهه ی چهل ) نیز شاملو تجربیات نسبتا موفقی را با کلام محاوره ای می نویسد که دختراي ننه دريا و پريا از این دست هستند و فروغ نيز کلام محاوره را در علي کوچيکه مي آزمايد اما هيچکدام نمونه هاي ماندگاري از ترانه نمي شوند .
اما شروع موج نويني که منجر به شکل گيري ترانه در هيئت و فرم فعلي شد بر میگردد به استودیو طنین و کارهایی که ایرج جنتی عطایی ، شهیار قنبری در سالهای 48- 49 می نوشتند. کارهایی که به ترانه رنگ و بوي اجتماعي داد و ديگر "من" ترانه سرا يک "من" محدود نبود و ديد اجتماعي وارد ترانه شد . حتي در ترانه هاي عاشقانه هم مي شد ديد اجتماعي و يا حد اقل ديدي جديد نسبت به معشوق رامشاهده کرد که تا پيش از آن دوره ديده نمي شد نگاهي که تا حد بسيار زيادي تحت تاثير ادبيات معاصر ایران و جهان بود يعني شعر نو نيمايي و بزرگان شعر معاصر غرب، ترانه ها با سبک و سياقي تقريبا مشابه اين موج شکل مي گرفت.
براي مثال در ترانه ي حرف که يک عاشقانه ي محض است مي خوانيم :
اگه قيمتي ترين سنگزمينم توي تابستون دستاي تو برفم
اگه حرفاي قشنگ هر کتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم
که تا پيش از اين چنين تعبير شاعرانه اي نسبت به عشق نمي ديديم تا جايي که مطالعات نگارنده ياري مي کند .اوج بدعت در تصنيف و تصنيف سازي پيش از اين مربوط مي شد به ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده و مرا ببوس با صداي حسن گلنراقي که بازهم ماشين مشدي ممدلي تنها به خاطر بدعت زباني اش از ديگر آثار جدا مي شد نه به خاطر بدعت معاني و در اين ميان تنها يک اثر چشمگير (مرا ببوس ) با قي مي ماند و ديگر هر چه از ترانه داريم مربوط مي شود به جرياني که بعد از قصه ي وفا (جنتي عطايي )و از آن مهم تر قصه ي دوماهي (قنبري)شکل گرفت يعني گونه اي از تصنيف که نام ترانه ي نوين را به خود گرفت . باديدي نسبتا ريز بينانه تر و نسبتا انتقادي.
ترانه اي که نگاهي جديد و مجزا نسبت به جامعه ي بيرون خود داشت و اغلب در عاشقانه ترين ترانه هاي اين موج نيز نگاه اجتماعي به چشم مي آيد آنگونه که در ترانه ي پل (جنتي عطايي ) مي خوانيم
کسي به فکر مريم هاي پرپر کسي به فکر کوچ کفترا نيست
به فکر عاشقاي دربدر باش به غير از ما کسي به فکر ما نيست
ترانه هايي که به معضلات اجتماع مي پرداختند و به همين دليل مورد اقبال عمومي قرار گرفتند عاملي که بعدها موجب شد ترانه به يک سلاح مبارزاتي تبديل شود ترانه اي که چه با طنز و چه با تمثيل سعي در بررسي و معضلات اجتماعي جامعه داشت توجه کنيد به :
عصر چار شنبه من ، عصر خوشبختي ما !! ( لازم به ذکر است كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).که طنزي تلخ و گزنده دارد.
يا به ترانه ي بن بست از جنتي عطايي :
ميون اين همه کوچه که به هم پيوسته
کوچه ي قديمي ما کوچه ي بن بسته .
دیوار کا گلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه
مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه
يا باز هم در نمونه هاي بارزتر اين نوع ترانه به قصه پردازي هاي خاص اين سبک مي رسيم که در روايت عاشقانه ي يک ترانه گامي جديد و منحصر به فرد بود.
به ترانه ي برج و کبوتر دقت کنيد که شاعر چه استادانه صحنه آرايي ميکند و سپس مي گويد:
اي پرنده ي من اي مسافر من من همون پوسيده ي تنها نشينم
هجرت تو هر چي بود معراج تو بوداما من اسير مرداب زمينم
و شاید ملموس ترین نمونه ی این روزها ترانه ی درخت باشد که پس از توضيحاتي که در مورد درخت داده مي شود مي شنويم
اون درخت سربلند پر غرور که سرش داره به خورشيد مي رسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
اين شيوه منحصر به ترانه هاي عاشقانه نمي شود . ترانه هاي اجتماعي آن دوره نيز اغلب به صورت تمثيل نوشته مي شد مانند خونه ، جنگل ، بن بست و...(جنتي عطايي ):
سيل غارتگر اومد ازتو رود خونه گذشت پلا رو شکست و رفت زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سيل خونه رو ويرونه کرد پدر پيرمو کشت مادرو ديوونه کرد
که فرياد نسبتا رساتري است .
و حتي در ترانه اي از قنبري اين فرياد را به وضوح مي بينيم :
يه نفر مياد که من منتطر ديدنشم يه نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم
خالي سفروه مونو پر از شقايق ميکنه واسه موجاي سياه دستاشو قايق مي کنه
در نمونه ي ديگر ي از جنتي عطايي داريم :
پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم
که ميتوان گفت اوج ترانه ي معترض در ايران هستند .
مثلث ترانه(جنتي عطايي ، قنبري، سرفراز )در کنار زویا زاکاریان ، منصور تهراني، سعيد دبيري، فرهاد شيباني ،و عده ي معدودي ديگر مانند مسعود اميني و لیلا کسری و... ترانه را به اوج رسانده بود و ترانه ي نوين کاملا يک هنر مردمي به تمام معنا بود .
با وقوع انقلاب به دلايلي ادامه ي کار ترانه براي ترانه سرايان نا ممکن شد يا بايد مي سرودند و در خود مي ريختند يا از خانه مي گريختند که تقريبا مثلث اصلي ترانه (قنبري –جنتي عطايي – سرفراز )در همان روزهای اول انقلاب رخت سفر را بستند. هر چند که جنتی عطایی در سالهای اولیه ی انقلاب ترانه سرایی را کنار گذاشت و به تئاتر و نمایشنامه نویسی پرداخت و در این میان بجز چند نمونه کار معدود از اردلان سرفراز، شهیار قنبری ، زویا و صرفا چند ترانه از ژاکلین (تاکید میکنم صرفا چند ترانه) چيز خاصي از ترانه به چشم نمي خورد در ايران هم با توجه به شرايط انقلاب و پس از آن جنگ، مجالي براي ترانه و موسيقي نبود اگر هم کاري اجرا مي شد سرود حماسي بود که شاعر آن کارها يا علي معلم دامغاني بود يا حميد سبزواري ،که هيچ کدام تا پيش از آن تجربه ي ترانه ي نوين را نداشته اند. (البته تا آنجا که نگارنده مطلع است )
و از جمله تعداد محدود کار پاپي که تا قبل از سال 76و شروع دوباره ي فعاليت موسيقي پاپ در ايران ساخته شد ترانه ي وحدت با صداي فرهاد مهراد بود که آن هم بر اساس يک شعر بود از سياوش کسرايي نه يک ترانه .( کاست برف فرهاد نیز که پیش از سال 76 ضبط شده بود در لس انجلس شکل گرفته بود نه ایران - البته سیب نقره ای با صدای کوروش یغمایی هم در همین سالها در ایران ضبط شد ).
طی این سالها در لس آنجلس موجي از ترانه قوت گرفت که ابتذال را به معني خاص !! و اخص وارد موسيقي پاپ ايران کرد ابتذالي که البته تا پيش از آن نيز در برخي ترانه هاي خوانندگاني مثل سلي ديده مي شد با ترانه ي مشهور بيا چشمامو درآر ! اما امروزه با حالتی مواجه هستیم که اغلب کارهای لس آنجلسی از این نوع ترانه ها بهره می گیرند .به نمونه هايي از کارهاي لس آنجلسي توجه کنيم !
ليلي مال من ليلي مال تو ليلي مال من و تو و يه دنيا ( محمد صالح علا در اين زمينه مي گويد من که بچه ي جنوب شهر هستم نمي تونم ببينم که يکي به دختر همسايه مون به چشم بد نگاه کنه حالا چه طور اين آقا اومده عشقشو با همه تقسيم کرده اين اصلا معقول نيست)
يا به عنوان مثالي ديگر :
باز منو کاشتي رفتي تنها گذاشتي رفتي دروغ نگم بجر من يکي ديگه داشتي رفتي !
اما نمونه ای از یکی از بزرگترین آهنگسازان پیش انقلاب حسن خان شماعی زاده :
هنگام شنا بسته ي دست پا چلفتي
بپا تو مسير دهن کوسه نيفتی
گفتم به تو حرفاي دل عاشقمو
نگني که نگفتي
بد نيست به اين نمونه ها از شهرام خان شب پره هم توجه کنيم !
يه يار خوشگلي دارم خوش آب و گلي دارم
مي گم نده منو آزارم گوش نميده به من !
و
پریزاده نشی گم شی
بری عزیز مردم شی
....
اگه این جوری بشه واویلا !!
اما نمونه ی بارزتر این نوع ترانه ها ترانه هایی ست که با عنوان ترانه ی بندری به خورد مردم داده می شود و صرفا به یک موضوع و تنها از یک منظر می پردازند و گویا تنها تفاوت ترانه ها اسم شهر هاست که گاهی ابادان است گاهی عنوان کلی بندر دارد و گاهی هم آبادان و حومه!!! خوانده می شود و شاید بدیع ترین نمونه ی این کارها ترانه ی دختر تهرونی با صدای سعید باشد که کمی از جنوب غربی ایران فراتر رفته است. چند نمونه ترانه ی بندری:
دختر آباداني بي قراره عاشق شده و خبر نداره
يا
دختر بندری تو چقد نازی اهل آبادان یا که اهوازی
یا
دختر بندر لب تو جون به لبم کرد به خدا
نمونه ی دیگر :
اهواز جونکم جونکم وادی عشقه ...
از سوي ديگر در ايران !
با آزاد شدن موسيقي پاپ کم کم تغييراتي بوجود آمد به قول یغما گلرویی قرق گیتار ها شکست ! بعد از انتشار کاست هایی نظیر دلشوره ، فصل آشنایی ، مسافر، غریبه(کریمی) و... معرفی ترانه سرایان جوان از جمله يغما گلرويي، افشين يداللهي ،بابک روزبه، نيلوفر لاري پور ، پيام پارسا، سعيد امير اصلاني و فعالیت مجدد محمد علی شیرازی و اکبر آزاد .... ترانه ي داخلي ايران به ترانه هاي لس آنجلسي مي چربيد البته نمي توان منکر وجود نوادری مانند مریم حیدر زاده ، رها شايان و ( یکی دونام دیگر که ترجیح میدهم اینجا اضافه نکنم ) شد که رها شایان به گواهي اينسرت آلبوم ها پرفروش ترين ترانه سراي تاريخ ترانه ي ايران است( 400 ترانه در 3 سال ! )
آنهم ترانه هايي که آدم را وادار به تحسين ترانه هاي لس آنجلسي ميکنند براي نمونه بخوانيد ترانه ي زير را :
اي عزيز آسموني توخود عشقي مي دوني گنج قارون دلم رو به پشيزي نمي دوني
مال از ما بهتروني تو چرا دل مي سوزوني چرا قلب عاشقم رو قد عشقت نمي دوني ؟
و.....
شايد معروفترين ترانه ي رها شايان هم ترانه ي دلقک باشد که تنها داراي مضموني اجتماعيست و بس. و از لحاظ ادبي با ترانه ها ي معمولی يد الهي و گلرويي نيز قابل قياس نيست ترانه اي که به قيمت يک ميليون چهارصد هزار تومان به فروش رسيد. (بماند که بعدهابين علي شمس و رها شايان بر سر سوژه ي اين ترانه اختلافاتي پيش آمد و معلوم شد که جناب شايان مضمون را از يکي از ترانه هاي علي شمس عينا منتقل کرده).بگذريم ......
توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما گلرویی را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست
هي بازيگر ! گريه نكن ! ما همه مون مثل هميم !
صبحا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم !
يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش !
يكي ترانه ساز مي شه ، يكي مي شه غزل فروش !
یكي رئيس كارخونه ، يكي يه قاتل شرور !
يكي وكيل ،يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور !
و يا ترانه ي عشق لات شاهکار بينش پژوه
آره آره دزدي بده اينو که هر کي(الاغ هم ) مي دونه
اما آخه آدم توي نون شبش وا مي مونه
هيشکي تو دنيا قاتل به دنيا نمياد
دزدي هم ژنتيکي نيست خوب بيکاره خوب کار مي خواد
و در ترانه اي از افشین يدالهي مي خوانيم :
زمانه عشق را اگر فداي سکه مي کند
برو که سقف آرزو هنوز چکه مي کند
اما در اين بين نبايد از موج عاشقانه ي معترض ( که البته این روزها به پرخاشگر تبدیل شده) که بدون شک توسط بابک روزبه و بينش پژوه پايه گذاري شده نيز غافل بود گونه اي که شايد بارزترين نمونه ها ي آن نازک نارنجي (بابک روزبه ) و خيالي نيست (بينش پژوه) باشند.
اين روزا مجنونم مي گه ليلي رو بي خيال بابا
خيلي شيرين بود دلو زد تلخشو عشقه اين روزا
(شاهکار بينش پژوه)
پايان