
کجاي اين جنگل شب پنهون مي شي خورشيدکم
پشت کدوم سد سکوت پر مي کشي چکاوکم
چرا به من شک مي کني من که منم براي تو
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز ؟ پنهون کنم هق هقمو
ترانه با طرح پرسش آغاز می شود پرسشی که در زدن ضربه ی اول به مخاطب ( به سبب بی پاسخ ماندنش) موفق به نظر می آید ، و در ترسیم فضای تصویری ترانه نقش غیر قابل انکاری ایفا میکند. پیش تر جنتی عطایی، قنبری ، سرفراز و ... تجربیاتی در این باب داشته اند اما بجز در موارد انگشت شماری این پرسش ها تا این حد در ترسیم فضا موثر به نظر نمی رسند :
"شايد بايد" ، "شب" ،"غزلک "،"سر کلاس نقاشي "و...از شهيار قنبري ، "گل سرخ"، "کاش از اول مي دونستم"، "خاتون"و... از ايرج جنتی عطایی ، "چه بايد کرد " ، "نسيم عاشق"، "نيمه ي گم شده ي من " و .. از اردلان سرفراز ، .. از اين دست هستند . که هیچ یک تا این حد در ترسیم فضا موثر نبوده اند .
ترکيب "جنگل شب" :
با کمی تامل و دقت به ترکیب "جنگل شب"( مثلا با در نظر آوردن جنگل کاج و جایگزینی شب به جای کاج)لزوم و وجوب حضور خورشید کاملا روشن خواهد شد .حا در این حالت است که خواهیم دید که کاف مضاف به خورشید کاف تحبیب است و نه تصغیر !
اما پنهان شدن در شب !که تقريبا خود گوياي همه چير است .البته دقت به این نکته گویا ضروری به نظر می آید که : یافتن اشیا در تاریکی ( و در اینجا جنگلی مملوء از شب )مشکل تر است اما نه یک خورشید که با درخششش، نه تنها جای خود را نشان میدهد بلکه فضای طاراف را نیز نورانی مینماید! خورشیدی که دوری از آن به دلیل عدم دسترسی به جای آن است نه بی اطلاعی از مکانش که یافتن جایگاه نوری به عظمت خورشید در تاریکی امری سهل الوصول است .
اما ؛" سد سکوت" در مصرع دوم ،والبته پر کشيدن چکاوک پشت آن که احتمالا نتيجه اش نرسيدن صداي چکاوک به گوش می باشد و نه قطع صداي آن ( همين طور در مورد جنگل شب و خورشيد) . دید غریبی که در ترانه های امروزی کمتر به چشم می آید.
اما مصرع سوم :
چرا به من شک میکنی من که منم برای تو
پس از طرح این پرسش که چرا به من شک میکنی ؟ بلافاصله با دلیل وجوب اطمینان روبرو میشویم : "من که منم براي تو".که به خوبی تداعی گر " من همه در حکم تو ام تو همه در خون منی " از مولاناست . ( من از تو ام من نه منم - شهیار قنبری)
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو ؟
تعبیری بسیار گویاست آنهم در این دنیای علت و معلولی!
که سردرگمی و بی قراری عاشقانه را به خوبی به تصویر کشیده است.
--------------------------------------------------------------------------------
اما در باب پیش بردن ترسیم فضا ی ترانه با طرح سوالات متوالی و هدفمند نه این ترانه اولین تجربه در این مقال است و نه آخرین.ولی حتی اگر نتوانیم با اطمینان کامل این ترانه را بی نظیر ترین مورد در این حیطه به شمار بیاوریم بی شک یکی از استثنایی ترین های این حیطه است چند مثال درخشان دیگر در این رابطه :
چند تا خواب نصفه مونده تا سحر / چندتا هق هق مونده تا ته سفر / چند تا باغچه تا حياط بچگي چند تا نامه ي خيس گريه پشت در/ چند تا شيون مونده تا لبخند من ؟/ چند تا بوسه مونده تا عاشق شدن ؟ (شهيار قنبري – روياي نيمه کاره )
چند تا ستاره بسه ، براي جمع و منها /براي ضرب و تقسيم ، تا کشف اين معما /تا بوسه ي قديمي ، چند تا ترانه راهه ؟/چند تا سپيده رنگي ، چند تا سپيد سياهه؟ ( شهيار قنبري – معلم بد )
بگو از شب تا خروسخون فاصله چند تا ستاره ست ؟ / بگو کي لحظه ي ناب اون تولد دوباره ست /بگو تا سفره ي هفت سين چندتا يخ بندون سرده / بگو چشماي ترانه چند تا بغضو گريه کرده؟ (يغما گلرويي – ترانه ي سکوت)
بگو تعبیر کدوم خواب رفتن تو رو رقم زد؟(یغما گلرویی- کتاب بی سرزمین تر از باد)
گريه نميکنم نرو آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون بغض نميکنم ببين
به کارگیری هنهرمندانه ی افعال امری ( بدون القای حس آمرانه ) به وفور در ترانه های جنتی عطایی به چشم
بده شعری به نسیم و گل سرخی به کبوتر/ معجزه کن ای معجزه گر_ و _منو نو کن به یه بوسه برسونم به
آسون نشو ای همسفر/ویرون نشو ای دربدر / منو بگیر از همهمه/ منو به خلوتت ببر ( گریه نکن -عطر تو -
-----------------------------------------------
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهي اين سفر نشو
نذار که عشق منو تو اينجا به آخر برسه
بري تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
اما بعد از ترجيع بند استثنایی ترانه؛ گویا شاعر به توجیه خواسته ی خود می پردازد و دلایل لزوم ماندن
به این بیت از گل بارون زده نیز توجه کنیم : (سر بزير دل شکسته نازنينم / اگه ساده ست واسه تو گذشتن از
و باز هم تکرار ترجيع بند و درخواستهايي که گویا دیگر موجه به نظر می آیند .
گريه نميکنم نرو
آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون
بغض نميکنم ببين
نوازشم کن و ببين عشق مي ريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم قديمي ام گمم
آتشفشان عشقم و درياي پرتلاطمم
گويا شاعر حال که توانسته معشوق را متقاعد به ماندن بکند با آرامش و طمانينه ي بيشتری درخواستهای خود
- مقداری به این بیت و ترانه ی بغلم کن از شهیار قنبری توجه کنید مفهوم و مضمون با تقریب خوبی یکسان
به پیچ و تاب یک پیچک به شکل آخرین میخک
به یاد شمعی در رگبار دو سایه برهم بر دیوار
برقص / برقص / بغلم کن / بغلم کن(بغلم کن-دوستت دارم- شهیار قنبری)
اما مصرع دوم و غنچه دادن ترانه و دليلي که جنتی عطایی به جاي استفاده از گل کردن(صدام کن و ببین که
اما در پايان ترانه به اينجا مي رسيم که عاشق عوض اينکه با ذلیل کردن خود و حقيقت وجودي اش معشوق را
حال که خود را به معشوق معرفی کرده بازهم به تکرار خواسته های خویش می پردازد و بیان اینکه :
گريه نميکنم نرو ، آه نمي کشم بشين
حرف نمي زنم بمون، بغض نميکنم ببين !