
بی تو يه عمره دربدر
نفس بريده خسته پر
اشکو رها نمی کنم
غمو ترانه می کنم
وقتي نبودنِ تو رو
به مرزِ واژه مي برم
خوابِ نديدنِ تو رو
از دلِ واژه می پرم
اين ديگه بار آخره
که بي تو گريه مي کنم
که بی کسی رو مي چکم
تو سوت و کورِ شب غم
اين ديگه بار آخره
به مرز مردن مي رسم
يا نفسم مي بره يا
دوباره مي رسيم به هم
بی تو يه عمره دربدر
نفس بريده خسته پر
اشکو رها نمی کنم
غمو ترانه می کنم
محمد نویری
2 مرداد 84