پرم از جوونه ي مرگ هر چي که داشته مو باخته م
زير پام سست و شکسته ست وقت ويرونيه کم¬کم
با دلي که ديگه دل نيست نفسي که تو زواله
تنها من موندم و تنها، دوسه تا برگ مچاله
يه دونه کاغذ پاره اما خط نخورده مونده
رمقي نداره آره اما خط نخورده مونده
تنها اين يه تيکه کاغذ شده انگيزه ي موندن
رونوشت لحظه هام و اعتبارِ بودنِ من
روي پيشوني نوشتش! عکس بچگي مو داره
هر چروک تنش انگار منو ياد من مياره
کاغذ مچاله اما ميدونم مي سوزه آخر
از يه اتفاق تازه توي اين شب شناور
يه روزي يه خط مشکي مي شينه توي نفس هاش
تو شناسنامه ي مردي که تمومه ديگه دنياش
يه روزي يه خط مشکي مي شينه رو تن اون و...
نقش فوت شد روتن برگ و ,اليه راجعون و...
محمد نویری
بهمن ماه 83- بازنویسی مرداد 84
+
نوشته شده در دوشنبه
1384/05/10ساعت 1:41 توسط محمد نویری
|