شبِ آوار دلتنگی شبِ تاريکِ بي وقفه
شبي که واسه اين تنها، حريرِآ سمون سقفه
شبِ تو گريه گُم بودن، ميون چرخه ي تکرار
شبي که لحظه تب داره، شبِ تاريکِ نکبت بار
نمي دونم کجا هستم تو اين سر در گريبوني
کدوم فرياد و مي بارم تو اين شبهاي باروني
که جز غربت که جز تکرار کسي هم پرسه ي من نيست
که واسه کوچ از اين قصه ، چراغ کوچه روشن نيست
کجا بايد برم بي تو که پاي بي تو مي لنگه
که شب چشمامو پوشونده که حتي گريه کمرنگه
کجا بايد برم بي تو که پاي رفتنَم مُرده
که حتي لرزشِ سايه م به قَتلِ من قسم خورده
به غير از تو که معنای همه دلبستگي هايي
کي مي گيره شبامو از رکود و بغضِ تنهايي
کي هم پایِ منِ ابری ، غمِ چشمامو باریده؟
به اين بی وقفه بارونی، کي غير از تو نفس مي ده؟
به غیر از تو ، کدوم ناجی ، شبو از کوچه می گیره ؟
کی واسه خستگی های تنِ این خسته می میره ؟
محمد نویری
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/06/23ساعت 16:28 توسط محمد نویری
|