
خیلی دور و خیلی نزدیک به پیشنهاد محمد باقر حاجياني
توي سينما فلسطين ، لحظه ها وقتي سيا شد توي لحظه هاي تاريک
مثل شاخه و كبوتر،دستا با هم آشناشد خيلي دور و خيلي نزديک
توي سينما فلسطين آخرين ستاره بودي توي لحظه هاي تاريک
بهترين بهانه ي من، بودي و دوباره بودي خيلي دور و خيلي نزديک
هنو کوله بار اون مرد پردلتنگي آبه
هنو چشماي مسلح پي ديدن شهابه
هنو شن باد و خيانت، توي صحرا نمي تونه، جلوي عشقو بگيره
هنوزم يه مرد عاشق ، روي امنِ شونه ي تو سر ميزاره تا بميره !!
هنوزم اون زن کولي ، تو کف ، فال ما مونده
هنو تصوير من و تو،توي رودخونه جا مونده
هنو رودخونه ي اين شهر بوي عطر تو رو داره
هنو فواره ي آبي تو رو ياد من مياره
اگه حتی نمي تونيم بريم از اين شب تاريک
هنو سينما فلسطين خيلي دورو خيلي نزديک
محمد نويري
مهرماه 84