
بسه ، بسه ديگه قطع کن ! که صدات داره مي لرزه
نگو از گذشته هامون ، که به گريه ش نمي ارزه
منو از دوري نترسون، نگو طاقت نمياري
نميخوام ببارم اما، نميذاري نميذاري
حيفِ اشکِ تو که پاي اين پياده رو هدر شه
نذار اين تماس آخر، از حضورِ گريه تر شه
چراغِ رابطه کوره ! بگذر از هراسِ آخر
نذار تا با هم بميريم، من و اين تماسِ آخر
همه ي خاطره هامو از خودم گرفتي رفتي
عاشقت نبودم اما تا شدم ! گرفتي رفتي
اين تويي که ميگي برگرد ؟ نه ، نه ، باورم نمي شه !
نمي شه من و تو باشيم ، ديگه پيش هم، نمي شه !
نه عزيز! دست تو بد کرد ! هي نخواه، هي نگو برگرد
بذار تو خودم بميرم ، نگو از آرزو برگرد
چراغ رابطه کوره ! بگذر از هراسِ آخر
نذار تا با هم بميريم، من و اين تماسِ آخر
بسه نازنين، نگا کن ،آسمون رنگِ سحر شد
کارتا، تَه کشيد و گوشي، از هجومِ گريه تر شد
بذار اين تماسِ آخر، با همين گلايه سر شه
بذار تا بدون گريه ، اين شب ابري سحر شه
ديگه از گذشته بگذر، که اگه موندني بوديم
تو گذشته ها مي مونديم ، مي پوسيديم ولي بوديم
ديگه گريه بسه، قطع کن، تا ندوني که هنوزم
واسه ي ديدن سايه ت چش به آسمون مي دوزم
ديگه گريه بسه ، قطع کن ، نذار گوشي رو بذارم
نذار واسه ي هميشه دخل اين عشقو بيارم !
چراغ رابطه کوره ! بگذر از هراسِ آخر
نذار تا با هم بميريم، من و اين تماسِ آخر
محمد نویری
1/8/84