
بگو نیستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنیا شو گرفته ن، بگو رویاشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه میدونم... بگو مُرده
روزی صد دفعه غلط کردمو مشقَم کردن*
تا به قول خودشون، "ابلیسو آدم کردن"
تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَری گفتن: "هیس!
حرف نزن، هیچی نگو، فقط بشین و بنویس
بنویس:هیچ کاری از دست کسی بر نمیاد
بنویس دیگه چشام دلیل روشن نمی خواد
بنویس هر چی رو باید بنویسی، بنویس "
ولی تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هیس"!
نه دیگه، خسته شدم، وقتشه از اینجا برم!
وقتشه دل بکنم، قربونی شم، اما برم
می رم و اگر کسی جای منو خالی دید
اگه درباره ی من، دوباره چیزی پرسید:
بگو نیستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن
بگو دنیا شو گرفته ن، بگو رویاشو شکسته ن
بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده
بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه میدونم... بگو مُرده
محمد نویری
بهمن84
توضیحات
: