تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری - بادبادک سنگی

وقتی که تَنِ لختِ درختا، با زخمه ی باد نعره می زد

وقتی شبحِ  خونیِ تکرار، هر لحظه سراغمون می اومد

وقتی که کبوترای خونی، تو خلوتِ آسمون تکیدن

وقتی که صداهای دروغی، با پنبه صداتو سر بریدن

از پشت کدوم پنجره وحشت، رو کرد به ما و دس تکون داد؟

دستای کدوم پرنده کش بود، بادبادک سنگی دست مون داد؟

 

نگوقسمت کفترا مردنه، نگو قسمته ساقه ها بشکنه

نگو اتفاقه نگو حادثه ست، که رسمِ زمونه همینه که هست 

 

وقتی تو تبِ زمین، ترانه، دس رو گله می کشید و می سوخت

وقتی جَسَدِ همین ترانه، روی لبِ تشنه ی تو می سوخت

وقتی که تموم زندگی تو، تو یه شبِ مه گرفته بردن

وقتی کفنت خون شد و چشمات، روی جسدت بالا آوردن

چشمای کدوم خنجرِ خونی، زل زد توی چشمای  من و تو

دستای کدوم حادثه خط زد، بیداری لحظه های ما رو

 

نگوقسمت کفترا مردنه، نگو قسمته ساقه ها بشکنه

نگو اتفاقه نگو حادثه ست، که رسمِ زمونه همینه که هست 

بهمن 1384

محمد نویری

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 15:24  توسط محمد نویری  |