
تو اينجايي، توي ناباورِ خواب
تو بهت اين شبِ بي بسترِ خواب!
تو اينجايي، تو روياي همين شب
تو اينجايي تو اين تصوير بي قاب!
تو اينجايي که رويا مهربونه
تو اينجايي، که شب تکرار بوسه ست
تو اينجايي، که تو اين بهتِ مشکوک
ترانه لب به لب، تکرار بوسه ست
تو اينجايي و تو اين خواب مبهم
تا اونجايي که جا داره باهاتم!
تا اونجايي که شب پا ميده هستم
تا اونجايي که را داره باهاتم!
نگاه کن خواهش موندن تو چشمام
سرش رو پيش گريه خم نکرده!
شبِ بي بوسه ي دور از تو بودن
هنو به گريه وادارم نکرده
بگو هستي، از اين رويا نمي ري
بگو مي موني و تنها نمي ري
بگو دستامو مي گيري، نمي ري
بگو ميميري و اما نمي ري
بگو، هستي که ترس من بريزه
بذار ترس سفر کردن بريزه
بذار تو حسرت دستات بسوزم
که حتي حسرت دستات عزيزه!
بگو از توي خواب من نمي ري
بگو تا بوسه ها هستن نمي ري
بگو دستامو مي گيري، نمي ري
بگو هستي و تا مردن نمي ري
بخشی از یک ترانه ی بلند.
محمد نويري
28اسفند84-5 فروردين 85