تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری - سنگر
درو قفل ميكنم و سيني به دست،رفتن سایه تو  دل دل مي كنم
قرآنو رو طاقچه مي زارم و بعد،خودمو تو پنجره ول كنم

پشت پنجره نگاه يه نفرتو نگاه ساكتم جون مي گيره
سرمو بالا مي گيرم كه بره توی چشمام سر پنکه گیج می ره
گم می شم از خودم و تو شيشه تو چراغوني شب گير مي كنم
يكي باز توي چشام زل مي زنه روبروش دستامو هف تير ميكنم

روبرومه اما با دستاي باد گم مي شه پشت گلاي پرده
پرده رو پس مي زنم مي بينم، رو به من دستاشو هفت تير كرده!

دو تا "از اينجا تا ديوار" دوريم هردومون حريص فتحِ تسليم
چشامونو هم ميزاريم اونوقت دوتامون با هم ديگه داد مي زنيم

بزن من سنگرم تنها يه شيشه س از چي مي ترسي؟

محمد نویری
22 خرداد 85
*) ترانه هنوز ادیت نشده و صرفا به عنوان یه تجربه بهش نگاه میکنم.  والبته هنوز با تردید اسمشو میذارم ترانه!!!
فکر شب پر ستاره تر باش!
 
فكر شب پر ستاره تر باش، هم خونه شدن قسمت ما نيست
توي ترك آينه براي يكي شدن من و تو  جا نيست
فكر شب پر ستاره تر باش، اين حادثه مثلِ قصه ها نيست!
تو يلداي پوسيده ي كابوس، مهتابِ سفر كرده بيا نيست!
 
شبو با بي كسي سر كن، كه آره يادمون رفته...
كه قصه يادمون مونده، دوباره يادمون رفته ...
تو تاريك كدوم يلدا ستاره از نفس افتاد؟
كدوم فانوس نامرئی به شب اسم شبو لو داد؟
 
فكر شب پرستاره بوديم، اما همه ي زندگي شب شد!
دنيا جاي چشمك ستاره، با برق نوك دشنه وجب شد!
فكر شب پر ستاره بوديم شب از شبِ تازه پرده برداشت
حالا كه اسير شب نشستيم، فكر شب پر ستاره تر باش!
 
شبو با بي كسي سر كن، كه آره يادمون رفته...
كه قصه يادمون مونده، دوباره يادمون رفته...
تو تاريك كدوم يلدا ستاره از نفس افتاد؟
كدوم فانوس نامرئی به شب اسم شبو لو داد؟
محمد نويري
تیر ۸۴
27- خرداد- 85
*:دیدم میثم ترانه ی قدیمی زده گفتم من هم بزنم!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/03/23ساعت 16:12  توسط محمد نویری  |