
به من شک کن که مشکوکم به کبريتي که روشن نيست
بترس از من که رويايي و با من چشم ديدن نيست
بترس از من که رو کردم به کبريت و جنون و شب
به من شک کن که کورم رو به روياهاي سگ مصب
مني که زير پام امشب سکوت کوچه مي لنگه
مني که تو سرم کبريت، براي خنده دلتنگه
يه دستم خيس بنزين و یه دستم خیسِ کافوره
بترس از من که کبريت و جنون، بنزينو مي شوره
ببين توي سرم داره، جنون قداره مي بنده!
اگه مي ترسي مي بخشيد، اگه مي سوزي شرمنده
محمد نويري
15/ 7/ 85