اما تو نمی فهمی . . .
جمعه 1386/03/18
دست از سر من بردار، از گریه نترسونم
تصویر نشو دیگه، تو خالی فنجونم
تعبیر نشو، وقتی تقدیر نمی ذاره
وقتی که سفر جای تعبیر نمی ذاره
وقتی منو می بینی، دردامو نمی فهمی
دل می کنی و می ری، دستامو نمي گيري
می گم که بمون، میگی، دیوونه نشو، می ری
وقتی که تنت دور و هر خاطره تا ريكه
هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه
آغوش تورو میخواد اما تو نمی فهمی!
تاوقتی ازم دوری، تو حادثه جون میدم
سیگارم و اتیشت، تا می رسه جون می دم
هر روز مث دیروز، من شاخه م و تو سیبی
می افتی و دنبالت من دست تکون میدم
دستامو نمی دیدی، دردامو نفهمیدی
افتادی و دل کندی، افتادی و می دیدی:
هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه
آغوش تورو می خواست اما تو نفهمیدی
محمد نویری
خرداد ۸۶


