تبليغاتX
اگه آدمک نبودی - ترانه های محمد نویری - اما تو نمی فهمی . . .

دست از سر من بردار، از گریه نترسونم

تصویر نشو دیگه، تو خالی فنجونم

تعبیر نشو، وقتی تقدیر نمی ذاره

وقتی که سفر جای تعبیر نمی ذاره

 

وقتی منو می بینی، دردامو نمی فهمی

دل می کنی و می ری، دستامو نمي گيري

می گم که بمون، میگی، دیوونه نشو، می ری

وقتی که تنت دور و هر خاطره تا ريكه

هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه

آغوش تورو میخواد اما تو نمی فهمی!

 

تاوقتی ازم دوری، تو حادثه جون میدم

سیگارم و اتیشت، تا می رسه جون می دم

هر روز مث دیروز، من شاخه م و تو سیبی

می افتی و دنبالت من دست تکون میدم

 

دستامو نمی دیدی، دردامو نفهمیدی

افتادی و دل کندی، افتادی و می دیدی:

هر كوچه پر از ردِ درد منه، دردی كه

آغوش تورو می خواست اما تو نفهمیدی

 

محمد نویری

خرداد ۸۶


خيلي تنهام، مثل رگ تو اولين لحظه ي سوزن

خيلي تنهام، مثل دستِ بي غرور روز مردن

آسمون (تيك)، لحظه ها (تاك)، داره مي چرخه تو چشمام

مثل اشكام مي چكم (چیک!)، خيلي خسته م، ‌خيلي تنهام

 

نه دنبال خودم هستم، نه تو پس كوچه جا مي خوام

فقط يك لحظه تنهايي ، فقط يه كَّم هوا مي خوام

اگه تنهام و از حالم كسي چيزي نمي پرسه

اگه جيباي تنهاييم شبيه قوطي قرصه

اگه زير چشام،‌ دنيا سياهي مي ره، مي ترسم

اگه زندونيِ دنيا شدن، تقديره مي ترسم

 

نه  امشب چيزي از دُنـ (تيك)، نه چيزي از خدا مي (تاك)

نه توي خونه مي خوا (تيك)،‌ نه تو پس كوچه جا مي (تاك)

فقط تو يه سرنگ امشب،‌ هوا مي خوام هوا مي (تاك)(*)

 

محمد نويري

خرداد ۸۶

 

*) شعري از گروس عبدالملكيان:

 

چه قدر به هوا محتاجم/

به هوا در يك سرنگ كوچك!

از كتاب : رنگ هاي رفته ي دنيا

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/18ساعت 20:43  توسط محمد نویری  |