
نه اینکه خسته م از دستات عزیزم، نه اینکه از تو و از عشق سیرم
نه اینکه دیگه بی تابت نباشم، سراغِ داغِ دستاتو نگیرم
اگه می گم کنار هم نمونیم، فقط دلواپس فردام عزیزم
فقط می خوام، فرداتو ببینم، فقط می خوام فرداتو نگیرم
اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست
اگه دارم از عشقمون می گذرم، به عشق تو می رم حواست کجاست؟
دوباره خواب دیده م بغض کردی، واسه روزای بی فردای تقویم
دوباره خواب دیده م سبز می شی، میون خش خش برگای تقویم
دوباره بی قراری، راه می ری، دوباره آیه الکرسی می خونی
دوباره تا سحر بیدار موندی؟ دوباره نذر کردی مال هم شیم؟
اگه باورش سخته، باور نکن، ولی زندگی ما رو با هم نخواست
تموم شبایی که خوابم نبرد، به فکر تو بودم، حواست کجاست؟
محمد نویری
قسمت عمده ی این ترانه رو حدود یک سال پیش نوشته م اما از اونجا که تازگیا یه دوست(!) لطف می کنه و کارای منو قبل از خودم توی بعضی جلسات اهواز به اسم خودش می خونه، ترجیح دادم این ترانه هم -که متاسفانه برای این دوست خونده م- احیانا قبل از مصادره توی وبلاگ باشه، شاید این طور، یه طور دیگه ای بشه. هر چند...